تبليغاتX
نتایج تحقیقات و تجربیات آموزشی و پرورشی

«به نام حی دادار»

قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ - اعراف - ۱۲۸

موسى به قوم خود گفت: «از خدا يارى جوييد، و استقامت پيشه کنيد، که زمين از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند؛ و سرانجام (نيک) براى پرهيزکاران است!»

به مدرسه برمي گردم

فرار از مدرسه بيشتر در نوجوانان مبتلا  به اختلا لا ت رواني، سايکوپات ها، حالا ت اضطراب و نظاير آن ديده مي شود. در اين حالت نوجوان از مدرسه فرار مي کند و به منزل نمي رود. پدر و مادر از غيبت فرزند از مدرسه اطلا عي ندارند، يعني در حقيقت نوجوان از مدرسه و منزل هر دو فرار مي کند. ترس از مدرسه را بايد با فرار از مدرسه فرق گذاشت.

فرار از مدرسه بيشتر در نوجوانان مبتلا  به اختلا لا ت رواني، سايکوپات ها، حالا ت اضطراب و نظاير آن ديده مي شود. در اين حالت نوجوان از مدرسه فرار مي کند و به منزل نمي رود. پدر و مادر از غيبت فرزند از مدرسه اطلا عي ندارند، يعني در حقيقت نوجوان از مدرسه و منزل هر دو فرار مي کند. اين کودکان با اين عمل مقررات مدرسه را زيرپا مي گذارند و از قوانين متداول اجتماعي تحصيلي و خانوادگي پيروي نمي کنند. اکثر اين کودکان پس از فرار از مدرسه با افرادي نظير خودشان به عياشي، دزدي ورفتارهاي سايکوپاتيک مي پردازند يا اينکه بدون هدف معين در خيابان ها پرسه مي زنند، اين نوجوانان اغلب کم استعداد و اکثرا در تطابق و سازش خود با محيط هاي تحصيلي و خانوادگي اشکال دارند.

معمولا  شرايط منزل نيز ناگوار است و در واقع نوجوان نه دل خوش از خانه دارد و نه علا قه اي به مدرسه و به راحتي هر دو را ترک و کوچه را انتخاب مي کند. نوجوانان گريزان از مدرسه اگر هم استعداد خوبي داشته باشند، از نظر عاطفي سالم نيستند و رفتارشان در منزل و مدرسه طبيعي نيست، اما نوجواناني که از رفتن به مدرسه امتناع مي کنند، اکثرا از خانواده هاي طبقات بالا ي اجتماعي هستند و رفتارشان در مدرسه بهتر و آرام تر از ساير شاگردان است.

به نظر تايمرمن (1966) نوجواني که ترس از مدرسه دارد نزد مادرش مي ماند، ولي نوجوان فراري از مدرسه در خيابان هاي شهر گردش مي کند. نيمي از اين نوجوانان فراري از مدرسه ميان همسالا ن خويش محبوبيتي ندارند و نيم ديگر آنها مرتکب خلا ف و لغزش مي شوند.

به نظر تايمر عوامل موثر در خانه عبارتند از:

طرد شدگي، سخت گيري هاي افراطي، انضباط متناقض و بي ثبات، کتک زدن، بي نظمي والدين بي علا قه، محيط زيست و همسايگي بد، ناشادي در خانه يا مدرسه، پرجمعيت بودن خانواده، جدايي کودک از مادر در اوايل کودکي يا جدايي از پدر پس از سن 5 سالگي.

در اين موارد معمولا  نوجوان در انجام تکاليف و کار مدرسه اي ضعيف است، ليکن مشکل در بي علا قگي به مدرسه يا معلم نيست. تنبيه صرفا اين گريز را تشديد کرده و به صورت پيچيده تري درميآورد. در بيشتر اوقات فرار از مدرسه با دروغگويي همراه خواهد بود. اين افراد با مهارت به دروغ گفتن مي پردازند و طوري وانمود مي کنند که از مدرسه غيبت نداشته اند.

به طور خلا صه بايد گفت که فرار از مدرسه حالتي است که نوجوان سالم بدون عذر موجه از حضور در مدرسه خودداري کند و غيبت او غيرقانوني يا غير موجه شناخته شود. در بعضي کشورها که بين سنين 6 تا 14 سالگي تعليمات اجباري است، حتي اگر والدين باعث اين عمل شده باشند به دادگاه احضار مي شوند و مجازات هاي خاصي درباره آنها به مورد اجرا گذاشته مي شود.

 لا زم به ذکر است که در مورد ترس از مدرسه و فرار از مدرسه تفاوت هايي وجود دارد. نوجوان مبتلا  به ترس از مدرسه با مراقبت شديد مادرانه، اختلا ل در غذا خوردن، دردهاي شکمي، حالت تهوع و مشکلا ت خواب و علا يم باليني (اضطراب) مشخص مي گردد، در حالي که نوجوان گريزان از مدرسه با بي ثباتي در تعليم خانواده، دروغگويي دائمي، فرار از خانه و دزدي از خانه معرفي مي گردد. متخصصان  و روانکاوان تعليم و تربيت معتقدند که نوجوان مبتلا  به ترس از مدرسه با ترس هاي بيمارگونه در ارتباط با حضور درمدرسه، شکايت مداوم جسماني، ارتباط و همزيستي بيش از حد با مادر و تعارض بين پدرها و مادرها و مديريت مدرسه توصيف مي شوند.

به طور خلاصه نوجواني که ترس يا هراس از مدرسه دارد ظاهرا با عوامل مربوط به ترس و اضطراب به بهترين وجهي مشخص مي شود، در حالي که نوجوان گريزان از مدرسه با رفتار بزهکارانه تعريف مي گردد. نکته آخر اين که نوجوانان مبتلا به ترس از مدرسه ممکن است از نظر پيشرفت تحصيلي ضعيف نباشد و حال آنکه نوجوانان گريزان از مدرسه معمولا شاگرداني ضعيف هستند.

علل فرار از مدرسه

ترس و دلهره از عدم توانايي انجام تکاليف، مواجه شدن با چهره آموزگار جديد، آشنا شدن با دوستان و همکلاسي هاي جديد و... مواردي هستند که همواره ذهن بعضي از نوجوانان را به خود مشغول مي کند. 

 اينگونه معضل به مرور زمان و پس از سپري شدن هفته هاي اول سال تحصيلي، برطرف مي شوند و به اين ترتيب جاي نگراني از اين بابت وجود نخواهد داشت، اما عده اي ديگر از نوجوانان آن قدر از درس و مدرسه متنفر و بيزارند که اينگونه نوجوانان هم براي خود و هم براي والدين و مربيانشان مشکل آفرين بوده و شناخت علل و انگيزه هاي اين رفتار بسيار لازم و ضروري است.

براي ريشه يابي رفتارهاي چنين کودکاني بايد علل مختلفي را که باعث پديد آمدن اين دسته از اختلافات رفتاري مي شوند، مورد بررسي قرار داد که عبارتند از:

خانواده هاي از هم گسيخته: مشاجرات لفظي، نزاع و کشمکش، عدم تفاهم اخلاقي و عقيدتي، طلاق و متارکه، فوت يکي از والدين و... از جمله عواملي هستند که مي توانند باعث از هم پاشيدگي نظام خانواده شوند. در اين قبيل خانواده ها، هرج و مرج و بي نظمي به وضوح مشاهده مي شود. علاوه بر اين، باعث پديد آمدن بيماري هاي روحي و رواني و همچنين ترس، اضطراب و دلهره در اعضاي خانواده مي گردد. قربانيان اصلي اين دسته از خانواده ها، اکثر اوقات نوجوانان بي گناه هستند. 

مردود شدن

به طور معمول 2 علت دارد:

1) ضعيف بودن در پايه تحصيلي

2) افت ناگهاني تحصيلي که باعث مي شود کودک به مرور زمان از مدرسه گريزان شود.

بي علاقه بودن به درس و تحصيل از جمله مسائلي است که سبب فرار کردن از مدرسه مي شود و چون نسبت به آينده تحصيلي خود نااميد است به اين نتيجه مي رسد که رفتن به مدرسه برايش فايده ندارد. از اين دسته از نوجوانان به طور معمول در خانواده هاي از هم گسيخته و متزلزل بيشتر به چشم مي خورد.

ترس از تنبيه بدني باعث مي شود نوجوان هميشه اضطراب دروني نسبت به مدرسه داشته باشد و آماده فرار از مدرسه باشد. 

بي  توجهي والدين نسبت به نوجوان و عدم اهميت آنها به تحصيل و تربيت فرزندشان مقدمات فرار از مدرسه را تشکيل مي دهد. 

عدم رفاه مالي نوجوان و خانواده  باعث مي شود که نوجوان خود را در برابر بقيه ضعيف تر پنداشته از همکلا سي هاي خود دوري جسته وباعث شود که از مدرسه فرار کند.

- عدم توجه معلم به شاگرد و تبعيض قائل شدن: باعث مي شود ديدگاه هاي منفي فکري در ذهنش ايجاد شده و مدرسه را دوست نداشته باشد.

عقب ماندگي ذهني به تعدادي از نوجوانان که در يادگيري مطالب درسي و مهارت هاي شغلي از دانشآموزان ديگر کندتر هستند، عقب مانده خوانده مي شوند. اين نوع دانشآموزان با توجه به اين که چه اندازه در يادگيري مطالب درسي مهارت هاي شغلي و سازگاري اجتماعي از دوستان خود عقب مانده باشند، به طبقات مختلفي تقسيم مي شوند. اين دانش آموزان نياز دارند که موارد درسي متفاوت (از دانش آموزان عادي) جهت حداکثر رشدشان در نظر گرفته شود. نوجوان عقب مانده با اين که از لحاظ هوشي عقب مانده است، ولي به اندازه اي استعداد دارد که بتواند امور و نيازهاي روزمره خود را بدون نظارت بي مورد ديگران اداره کند.

 تحقيقات نشان داده که عقب ماندگي ذهني و فرار از مدرسه رابطه مستقيم دارند. در مطالعاتي که در مدارس نيويورک توسط خانم «ايروين» انجام گرفته تقريبا 43 درصد فرار دانشآموزان به علت عقب ماندگي ذهني بوده است.

پيشنهاداتي براي رفع مشکل فرار از مدرسه

1- تهيه و تنظيم کارنامه محرمانه براي هر يک از دانش آموزان به منظور آگاه شدن آموزگاران از وضعيت جسماني  و رواني آنها توسط مدير مدرسه.

2- آشنا شدن معلمان با خانواده هاي شاگردان جهت کمک به حل مشکلا ت آنان و آگاه شدن از شرايط حاکم بر فضاي منزل.

3- برانگيختن انگيزه دانشآموزان براي روي آوردن به درس و مدرسه و مطالعات جانبي ديگر.

4- پرهيز از به کارگيري هرگونه تنبيه بدني.

5- توجيه دانش آموزان به اين مساله که مدرسه خانه دوم شماست (درجلسات عمومي که بين مدير ومعلمان يا دانش آموزان برگزار مي شود)

6- کمک به دانش آموزان محروم و مستضعف: لا زم است مربيان و مسوولا ن مدرسه که از توانايي مالي خوبي برخوردار هستند، اين گونه دانش آموزان را تحت حمايت خويش قرار دهند. به خصوص زماني که کودک علا قمند به تحصيل است وخانواده وي به علت مساعد نبودن وضعيت مالي قادر به تامين احتياجات فرزندشان نيستند.

7- شناسايي به موقع کودکان عقب مانده ذهني و معرفي سريع آنها به مدارس يا مراکز مخصوص تعليم و تربيت اين دسته از دانش آموزان.

8- تبديل مدارس ومراکز آموزشي به اماکن علمي - فرهنگي و ترتيب دادن اردوهاي مختلف تفريحي جهت بازديد از زيارتگاه ها، موزه ها، آثار باستاني، تاريخي و ساير مکان هاي ديني ديگر.

9- ايجاد رابطه عاطفي و دوستانه به صورت مداوم از سوي کادر مدرسه با چنين دانشآموزاني. « منبع : فرهنگیان نیوز»

 وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

بقره-۸۲

و آنها که ايمان آورده، و کارهاى شايسته انجام داده‏اند، آنان اهل بهشتند؛ و هميشه در آن خواهند ماند.        موفق باشید.

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

به نام حی دادار

قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ - مائده - ۱۰۰

بگو: «(هيچ‏گاه) ناپاک و پاک مساوى نيستند؛ هر چند فزونى ناپاکها، تو را به شگفتى اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد اى صاحبان خرد، شايد رستگار شويد!

 

پنجاه راه ساده برای داشتن کودکی باهوش‌تر

متخصصین کودکان متعقدند که اولین سالهای زندگی کودک اولین سالهای یادگیری است.

شما برای تحریک کودک یا نوزاد نوپای تان نیازی به موزیک کلاسیک، نوارهای زبان، یا کارتهای رنگی براق ندارید. بهترین وسیله یادگیری خود شما هستید. حرف بزنید، آواز بخوانید، کتاب بخوانید، و با همدیگر بخندید.

این همه آن چیزی است که بهتر است هرروز انجام دهید. اما بعضی وقتها فکرکردن به راه های جدید برای تشویق و تحریک کوچولویتان سخت است به خصوص بعد از یک بیدار خوابی شبانه برای آرام کردن گریه اش این کار را سخت‌تر نیز می‌کند.

اما پنجاه راه علمی، سرگرم کننده و با کارآمد ما الهام بخش شما خواهد بود.

1. تماس چشمی داشته باشید:

از کوتاه ترین لحظات وقتی که چشمهای نوزاد شما باز است استفاده کنید، مستقیم به آنها نگاه کنید. نوزتدان چهره ها را خیلی زود تشخیص می دهند و چهره شما مهمتر از همه است. هر وقت که او به شما خیره شد در واقع در حال ساخت حافظه‌اش است.

2. وراجی نکنید:

اگرپشت سر هم حرف بزنید ممکن است نگاهی بی روح نسیب شما شود اما اگربرای مدت کوتاهی ساکت بمانید زمانی که نوزاد شما سعی در حرف زدن دارد متوجه خواهید شد که اوخیلی زود آهنگ گفتار شمارامی فهمد وجای خالی مکالمه تان را پرمی کند.

3. اگر ممکن است از شیر خودتان به او دهید:

و تاجایی که می توانید آن راطولانی کنید. برطبق تحقیقات کودکانی که ازشیرمادرتغذیه می کنند آی کیوی بالاتری دارند. بعلاوه زمان پرستاری ازنوزادتان بهترین وقت برای پیوند با اوست آن هم وقتی که برای او آواز می خوانید، حرف می زنید یا زمانی که به آرامی موهای نرم دلبندتان را نوازش می کنید.

4. برای اوزبان درازی کنید:

مطالعات نشان داده است که نوزادان دو سه روزه می توانند حرکات مربوط به صورت را تقلید کنند. این نشان می دهد که آنها خیلی زود موفق به حل مسائل می شوند.

5. اجازه دهید خود را در آیینه ببیند:

آیا تا به حال دیده اید که به آیینه خیره شود؟ درابتدا ممکن است، فکرکند که کودک زیبای دیگری را تماشا می کند. اما اودوست دارد بچه دیگری بسازد ودستهایش را تکان دهد وبخندد.

6. شصت پایش را قلقلک دهید:

در واقع همه پایش را قلقلک دهید یا به آرامی لمس کنید. خنده اولین مرحله برای رشد حس بزله گویی وسرگرم کننده بودن اوست.

7. تفاوت یا نابرابری خلق کنید:

دوتا عکس را به فاصله هشت تا دوازده اینچی از صورت او نگه دارید. آنها بایستی شبیه بهم باشند، اما یک تفاوت کوچک بینشان باشد، مثلا دریکی درخت وجد داشته باشد ودر عکس دیگردرختی نباشد. حتی نوزاد جلو وعقب می رود وبه آن نگاه خواهد کرد.اومتوجه تمایز آنهامی شود.این کار اورابرای مرحله شناسایی حروف وبعد کتاب خواندن آماده می کند.

8. اورانیزدرآنچه که می بینید سهیم کنید:

گاهی کودک خود را برای پیاده روی ببرید. آنچه را که می بینید برای او تعریف کنید. مثلا بگویید"آن یک سگ کوچولو، یا درختهای بزرگ را ببین" جمله های کامل برایش بگویید واین فرصت رابدهید که شانس ساخت جملات وکلمات بی حدی را داشته باشد.

9. کودکانه با او حرف بزنید:

کودک به گفتار و صدای احمقانه شما، آهنگ مناسب می‌دهد و آن را با زبان کودکانه خود تنظیم می کند.

10. ترانه‌ای بخوانید:

تا آنجایی که می توانید ترانه های آهنگین یاد بگیرید، یا اشعار خود یا گفتارتان را آهنگین کنید. مثلاً وقتی می خواهید کهنه دلبندتان را عوض کنید، کاری که آنجام می دهید را برایش آهنگین تعریف کنید" کهنه اش وعوض کنم....."بعضی از محققین می گویند، یادگیری ریتم و موزیک به یادگیری بهتر ریاضیات کمک می کند.

11- از زمان تعویض لباس و کهنه اش بهره جویید:

زمانی که کهنه اش را تعویض می کنید، بخش هایی از بدنش را به او یاد بدهید یا درزمان تعویض لباس هایش ترتیب لباس پوشیدن را برایش تعریف کنید تا برای دفعه بعد از شما پیشدستی کند، مثلا بپرسید حالا نوبت چی بپوشیم؟

12. برایش زمین بازی شوید:

روی کف اتاق دراز بکشید واجازه دهید از شما بالا برود یا روی شما بخزد، چهاردست و پا برود. این ازخیلی سالنهای بازی ارزانتر است در ضمن شما به او در پیشرفت هماهنگی اعضای بدنش و حل ماهرانه مسائل کمک می کنید.

13. با هم به خرید بروید:

وقتی که ازرقصیدن وآواز خواندن خسته شدید ونیازبه یک وقفه دراین کارها داشتید با هم به خرید بروید، رنگها، چهره ها، صداها، بهترین سرگرمی را برای کودک شما فراهم می کند.

14. عملکرد خیلی چیزها را به او نشان بدهید:

وقتی اعلام می کنید "الان می خوام لامپ را روشن کنم" قبل از اینکه کلید برق را بزنید به او علت واثرش را توضیح دهید.

15. او را شگفت زده کنید:

گاهی اوقات به آرامی روی صورت ، دستها، شکمش، فوت کنید . این کار او را خوشحال می کند. به آرامی برای اوسوت بزنید وبه عکس العمل وپیش دستی کردنش نگاه کنید!

16. قاپیدن پارچه ها:

اگرفرزندتان، کشیدن پارچه های روی میز واجسام دیگر را دوست دارد، به او اجازه دهید این کار را انجام دهد. شما سرگرمی های حساسی دارید که او می تواند به راحتی آنها را مچاله کند واز اوطو بیاندازد. اسباب بازی های کوچک را زیر پارچه ها مخفی کنید وبا پیدا کردنش اورا هیجان زده کنید. 

17. کتاب بخوانید:

دوباره ودوباره کتاب را بخوانید. دانشمندان فهمیده اند که کودکان حدود هشت ماه وبالا تر می توانند ترتیب لغات را در داستان تشخیص دهند وآنها را یاد بگیرند.بخصوص وقتی که دو یا سه بار خوانده شود، دانشمندان معتقد ند که چند بار خواندن یک داستان به یادگیری زبان به آنها کمک می کند. 

18. با او دالی بازی کنید:

مخفی شوید یا جستجوی مضحکی را برای آنکه اوبیشتر بخندد انجام دهید، کودک شما یاد می گیرد که بعضی اشیائ وموضوعات ناپدید می شوند وناگهان ظاهر می شوند.

19. حس لامسه اش را تحریک کنید:

پارچه هایی را با بافت های مختلف چون ابریشمی، پشمی، لنین تهیه کنید وآنها را به آرامی روی گونه ها، پا ها وشکمش حرکت دهید وبرایش هر حسی از لمس این پارچه ها را توضیح دهید.

20. فراموش نکنید به او فرصت استراحت بدهید:

هرروز چند دقیقه ای را با فرزندتان روی زمین بنشینید، بدون اینکه موزیکی پخش شود با هم به آرامی نفس بکشید یا با او حقه بازی کنید. مثلا در بازی به او حقه بزنید، اجازه دهید حقه شما را کشف کند وتوجه داشته باشید که چه وقتی متوجه این حقه می شود.

21. آلبوم خانوادگی بسازید:

آلبومی که شامل عکسهایی از خویشان نزدیک ودور باشد. اورا دربین عکسهای درون خانه بچرخانید این حافظه کودک شمارا می سازد، مثلا وقتی مادربزرگ تلفن می کند همانطور که صدای مادربزرگ را گوش می دهد عکس مادربزرگ را نیز به او نشان بدهید.

22. اجازه دهید با غذایش بازی کند:

وقتی برای غذا خوردن آماده است، همراه غذا خوردنش اجازه دهید اجزای غذایش را لمس کند. بخصوص وقتی غذا شامل نخود فرنکی پخته، غلات، پستا، یا تکه های بزرگی از طالبی و امثال اینهاست را با انگشتانش بگیرد و احساسش را نسبت به آنها کشف کند. 

23. اسباب‌بازی‌هایش را جمع کنید:

حتی اگر اینطور به نظر می رسد که او از تکرار به زمین انداختن اسباب بازی هایش لذت می برد واین کار شما را دیوانه می کند اشکالی ندارد برای او جمع کنید ودوباره به دستش دهید او درحال یادگیری قانون جاذبه است.

حتی می توانید چند کاغذ نم‌دار و مچاله شده یا چند توپ بیس بال به او بدهید ودر پایین صندلی اش یک سطل بگذارید تا برای انداختن آنها هدفمند شود.

24. تمرین بازی سه کارت(یک بازی معروف مکزیکی):

چند ظرف خالی پلاستیکی انتخاب کنید ویکی از اسباب بازی های کوچکش را زیر یکی از ظرف ها مخفی کنید، بعد ظرف ها را حرکت دهید سپس اجازه دهید او ظرفی را که محتوای اسباب بازی است را پیدا کند.

25. میدان بازی شبیه تمرینات نظامی بسازید:

برای تمرین مهارتهای حرکتی می توانید ازابزار ساده ای چون کوسنهای مبل، بالشتها، جعبه ها، واسباب بازی های خودش استفاده کنید. آنها را روی زمین بچینید و به کوچولوی خود نشان دهید که چطور روی آنها یا زیر آنها بخزد یا در اطراف آنها بچرخد.

26. دنبال بازی کنید:

سراسر خانه را چهار دست و پا با سرعت های متفاوت بروید و در مکانی جالب برای یازی بیاستید.

27. حالا از رهبریش پیروی کنید:

همانطور که کودک شما بزرگ می شود بازیهای تازه ای را ابداع می کند و می خواهد بداند که آیا هرکاری که او انجام می دهد شما هم انجام خواهید داد، مثلا صدای احمقانه درآوردن یا چهار دست وپا به عقب رفتن یا بی جهت خندیدن.

28. صورت مضحکی داشته باشید:

لپهایتان را باد کنید واجازه دهید او بینی شمارا لمس کند وقتی این کار را کرد ناگهان پف....... اجازه دهید گوشتان را بکشد وسپس برایش زبان درازی کنید.وقتی به سرتان دست می زندصداهای جالبی دربیاورید وسپس همان کارهارا سه یا چهار مرتبه تکرارکنید، وبعد قانون بازی را تغییر دهید تا برای ادامه آن حدس بزند.

29. کمک کنید مسیرش را تجربه کند:

او را بغل کنید ودرخانه گشتی بزنید دستش را به پنجره سرد بزنید، یا پارچه های نرم به دستش بدهید یا اجازه دهید برگ لطیف بعضی از گیاهان را در دست بگیردیا دیگر اشیائی که ایمن هستند ودرحین سفرخانگی اسم اشیائ را برایش بگویید.

30. داستانهای بلند تعریف کنید:

یکی از داستانهای دلخواهش را انتخاب کنید وبجای اسم شخصیت اصلی نام او را ببرید تا برایش جالبتر شود.

31. کتاب باغ وحش بسازید:

در دیدار بعدی از باغ وحش عکس هایی از حیوانات مورد علاقه اش تهیه کنید و آنها را در کتابش بیاورید وبرای هر کدام اسمی بگذارید وآن کتاب را باهم بخوانید یعنی برایش داستانی تعریف کنید وصدای حیوانات را تشبیه کنید.

32. (بعضی وقتها) اجازه دهید ریاست کند:

هروقت که امکان دارداجازه دهید اوانتخابی بین دوآیتم داشته باشد مثلا بین دورنگ نوشیدنی دروقت غذا، اومی فهمد که تصمیمش محترم است ودر این حین تمرینی درباره رنگها داشته باشید.

33. او را در مرکز توجه قراردهید:

فیلمهای قدیمی خانگی را باهم تماشا کنید مثل فیلمهایی از اولین حمامش یابازی با پدربزرگ و نیز داستانش را تعریف کنید این به ساخت زبان وحافظه اش کمک می کند.

34. همه چیز را بشمرید:

مثلا تعداد بلوک هایی که می تواند روی هم قراردهد یا تعدادپله های خانه تان، یا انگشتهای دست وپایش را بشمرید. عادت کنید باصدای بلند بشمرید زیرا اوخیلی زود در شمردن به شما ملحق می شود.

35. بهترین زمان فهمیدن وقت داستان تعریف کردن است:

به جزئیات ریزدر تصویرها اشاره کنید ودرباره آنها ازاو سوال بپرسیدمثلا چرا فکر می کنی اونمی تواند تخم مرغ بخورد؟ وامثال این سوالات که می توانید ردداستانها پیدا کنید.

36. تلوزیون را خاموش کنید:

مغز کودک شما احتیاج دارد یکی یکی مسائل را حل و فصل کند.

37. چشم اندازش را تغییر دهید:

صندلی بلند کودکتان را به طرف دیگر میز ببرید، با این کار حافظه کودک را نسبت به چیدمان غذاها روی میز تغییر می دهید.

38. کوچولوی من بچرخ و برقص:

به اویاد بدهید مثل یک مرغ مضحک بچرخد و قدقد کند یا مثل یک رقاصه باله برقصد.

39. بازی حافظه با سری از عکس ها:

تصاویری از چهره های افراد مهم درزندگی کودک تهیه کنید واز هرکدام دوتا داشته باشید. عکس ها را به پشت روی زمین بچینیدوبعد اجازه دهید کودک دوتا عکس مشابه را پیدا کند. همانطور که اوبزرگتر می شود دربازی حافظه تغییراتی ایجاد کنید.

40. در باران بازی کنید:

توی چاله های کوچک پرآب بپرید، روی علفهای خیس با هم بنشینید، این کارها جالب هستند، اگرچه کثیف و شلخته می شوید ولی در این راه او فرق بین خشکی و رطوبت را می فهمد.

41. حشرات(جوجوها) را شکار کنید:

تصویر حشرات بی ضرر مثل کفش دوزک، جیرجیرک، یا پروانه‌ها را در کتاب‌ها و مجلات نگاه کنید و سپس به پارک بروید و چند تایی از آنها را پیدا کنید.

42. با او شوخی کنید:

عکس یکی ازنزدیکان را به اونشان دهید و مثلاً بگویید"مامانی عمو را صدا کن"سپس بگویید "خیلی احمقی شدی ها" و برای اینکه حس بزله

گویی وشوخی کردن را در او بپرورانید به حرفهایتان بخندید.

43. لباس بپوشید:

اجازه دهید با بعضی پیراهن های قدیمی پدر بازی کند. کلاه های زمستانی قدیمی، روسری وشال یا دستکشها را بیرون بیاورید.سپس آنهارا بپوشید و خود را درآن موقعیت وانمود کنید وببینید حافظه اش شما را درکجا وچه موقعیتی تصور می کند.

44. درباره حجم و اندازه ها با او حرف بزنید:

چند فنجان وظرف قدیمی پلاستیکی با اندازه های مختلف تهیه کنید واجازه دهید کودکتان با یکی درون یکی دیگر آب بریزد، البته بهتر است درزمان حمام کردنش باشد. بعضی وقتها میزان آبی که می ریزد نسبت به ظرفش کم و زیاد می شود با او درباره حجم واندازه ظرفهایی که در داست دارد صحبت کنید که کدام یک بزرگتر وکدام یک کوچکتراست.

45. عینک رنگی بزنید:

وقتی با هم به پیاده روی یا ماشین سواری می روید، عینک رنگی بردارید وازاو رنگش را بپرسید واجازه دهید که اوبرای شما یک رنگ انتخاب کند.

46. از آنها در کارهایتان کمک بگیرید:

بچه های کوچک می تواننددر جمع کردن لباس های تیره و روشن به شما کمک کنند، حتی ممکن است قادر باشند لباسهای خود را دربین آنها جمع کنند.

47. کتابخانه رفتن را برای او جالب کنید:

با خیمه شب بازی او را به کتابخانه رفتن ترغیب کنید.

48. برای او نشانه هایی بگذارید:

هرهفته را به یکی ازحروف الفبا اختصاص دهید. برای مثال کتابهایی که با حرف الف شروع می شوند یا غذاهایی که با حرف الف آغاز می شوند یا میان وعده هایش را به شکل آن حرف تهیه کنید ودرآخر درمسیر پیاده روی اش حرف مورد نظر را با گچ سفید بنویسید.

49. دوباره بازی کن کوچولوی من:

جعبه قدیمی اسباب بازی های پرسرو صدایش(مثل جغجغه) را بیرون بیاورید. اوبا راه های جدیدی که برای بازی با آنها پیدا می کند شما را سرگرم خواهد کرد.

50. درباره احساسات روزانه اش با او حرف بزنید:

وقت خوابیدن بااودر رختخوابش دراز بکشید و درباره مسائلی که درروز باعث خوشحالی، عصبانیتش، ناراحتیش یا باعث غرور او شده است سوال کنید.

شما کمک می کنید او کارهای یک روز را دوباره تعریف کند وزمان گذشته افعال را یاد بگیرد و در ضمن به احساساتش نام می دهید. این کارباعث پیشگیری از افسردگی می شود.«منبع:فرهنگیان نیوز»

                                                               *موفق باشید*

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

به نام خدا

« وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ»

 

  سوره مبارکه بقره - ۴۵

از صبر و نماز يارى جوئيد؛ (و با استقامت و مهار هوسهاى درونى و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد؛) و اين کار، جز براى خاشعان، گران است.

بررسي چگونگي تحولات بنيادين در آموزش و پرورش

 بخش اول‌

تحول در ساختار تعليم و تربيت ايران،‌ از گذشته تاكنون، ذهن برنامه‌ريزان و دست‌اندركاران را به خود مشغول كرده است. اين مساله، در روزهاي اخير، با هدف تغييرات اساسي و بنيادين، از سوي عاليترين سطوح مقامهاي كشوري مورد تاكيد قرار گرفت.‌

حقيقت اين است كه همه، از وضعيت حاكم بر آموزش و پرورش، (چه در داخل و چه در خارج اين سيستم) به نحوي رضايت لازم را ندارند و خواستار تغيير اين وضعيت هستند. اين مساله بيش از هر چيز باعث اعتراض‌هايي در ميان خود فرهنگيان شده و به دنبال آن نارضايتي مردم را نيز، در پي داشته است. ‌لذا به نظر مي‌رسد كه، زمينه براي ايجاد تحول بنيادي فراهم شده است. چرا كه انقلاب اسلامي ايران كه خود يك انقلاب بزرگ فرهنگي در جهان بوده است نيازمند برداشتن يك گام ديگر به سمت كمال است.‌

قاعدتاً تحول در نظام تعليم و تربيت كشور، بايد همه‌جانبه بوده و در زمينه‌هاي مختلف صورت پذيرد و بسترهاي مختلفي را شامل شود. اين بسترهاي قابل تحول را مي‌توان در دو عنوان كلي خلاصه كرد. الف) ساختار و تشكيلات دروني آموزش و پرورش ب) دستگاهها و سازمان‌ها و مراكز موثر بيروني.‌

الف) ساختار و تشكيلات دروني:‌

حوزه دروني آموزش و پرورش بايد بيشترين تغييرات را دربربگيرد و اصولاً اين بخش، هدف اصلي در ايجاد تغييرات است، كه خود از دو قسمت اداري و آموزشي تشكيل شده است.‌

 

‌*بخش اداري ساختار تعليم و تربيت:

 به آن بخش از كار ستادي گفته مي‌شود كه در مقام تصميم‌گيريها و برنامه‌ريزيها و ايجاد هماهنگي در مورد آموزش بهتر در واحدهاي آموزشي قرار دارد. يعني هر تصميمي كه در اين بخش گرفته مي‌شود به طور طبيعي بايد در مدارس و در كلاسهاي درس نمود پيدا كند.‌

لذا در ايجاد تحول اداري در اين وزارتخانه، بايد اين باور ايجاد شود كه، اداره و كارستادي مكمل و ادامه كار آموزشي است، نه، انجام امور صرفاً دستوري و بخشنامه‌اي. يعني در تدوين برنامه‌ها و تعيين اهداف توسط اين بخش، بايد معلمان و ديگر افراد ذينفع نيز، بكار گرفته شوند تا آنها در اين زمينه احساس بيگانگي نكنند، چرا كه هر تصميمي، بايد توسط آنها اجرا شود و به همين خاطر، بايد با واقعيت‌هاي كلاسهاي درس منطبق بوده و به اصطلاح در خط مقدم تعليم و تربيت يعني سر كلاسها و ارتباط معلم و دانش‌آموز جواب بدهد، در غير اين صورت در حد يك تصميم باقي مي‌ماند و منتج به نتيجه نخواهد شد. لذا، نهادينه شدن اين فكر ضروري است كه، بخش اداري بايد در خدمت معلم باشد، همانطوري كه معلم در خدمت دانش‌آموز است. متاسفانه در برخي موارد، نبود هماهنگي ميان اين دو بخش، كارها را با مشكل مواجه كرده است.‌

 

در آموزش و پرورش، هدف نخست، دانش‌آموز است و معلم و سيستم اداري با تمام امكانات بايد در خدمت او باشند. ولي متاسفانه (برخلاف آنچه شعار داده مي‌شود) در عمل برعكس است، چون ادارات ما آبادتر از مدارس است. وجود اين چنين فضايي، كار تعليم و تربيت را با موانع زيادي روبرو مي‌كند. بنابراين در تغييرات بنيادي آموزش و پرورش، بايد مدرسه محوري، مورد توجه جدي قرار بگيرد.‌

 

* بخش آموزشي نظام تعليم و تربيت:

 به آن بخش از بدنه آموزش و پرورش گفته مي‌شود كه، هدف اصلي تعليم و تربيت را در برمي‌گيرد، اين بخش تحت دو عنوان كلي و با نظارت مديريت واحدهاي آموزشي، در مدارس فعاليت مي‌كنند. يكي تدريس علوم تخصصي و ديگري انجام امور تربيتي است،‌ گرچه هدف هر دو، تعليم و تربيت است،‌ ولي در برخي موارد عملاً مشاهده مي‌شود كه با هدف انجام بهتر يكي از آنها، به ديگري بي‌توجهي مي‌شود. و اين بي‌توجهي براي امور تربيتي نمود بيشتري دارد. و شايد يكي از دلايلي كه بعد از چندين سال از تاسيس آن، هنوز نتوانسته است جايگاه واقعي خود را پيدا كند، به همين خاطر باشد، و حتي در برهه‌اي از زمان، اين بخش از آموزش، از تشكيلات آموزشي كشور، حذف شده بود.‌

 

وضعيت در زمينه تدريس علوم تخصصي هم خيلي بهتر از آن نيست. چون متعلمان ما يك سري مطالبي را حفظ مي‌كنند كه بعد از خروج از مدرسه و اتمام امتحانات، آنها را فراموش مي‌كنند، و يا حداكثر اگر اين مطالب را به خاطر بسپارند كاربرد عملي ندارد و در بيرون نيز مصداقي براي آن پيدا نمي‌كنند. در نتيجه، وضع خروجي‌هاي آموزش و پرورش، رضايت‌بخش نيست، چون، فارغ‌التحصيلان آن، نه تربيت را به معناي واقعي آن مي‌آموزند و نه علوم تخصصي را آنطور كه بايد فرا مي‌گيرند. البته مشكلات مربوط به امور تربيتي، در مدارس ما،‌ نسبتاً نمود بيشتري دارد. در اين خصوص به نظر مي‌رسد كه بايد براي اهداف و راهكارهاي تربيتي واحدهاي آموزشي، تعريف دقيق‌تري بعمل آيد و مربيان نيز، آموزش لازم را بصورت مستمر و به روز شده ببينند.

 

حقيقت اين است كه ، وضعيت كنوني ايران و شرايط حاكم بر جهان، باعث شده است تا دامنه مسائل تربيتي بسيار گسترده و پيچيده باشد. و از طرفي، مربيان نيز توان لازم را هم به لحاظ ابزاري و هم به لحاظ نظري ندارند. لذا ما نبايد توقع خارج از توان داشته باشيم.‌

بنابراين در ايجاد تحول در آموزش و پرورش، بايد بخش آموزش آن (تخصصي و تربيتي) مورد توجه ويژه قرار گيرد و بايد مسئوليت و جايگاه هر كس، در هر بخشي كه انجام وظيفه مي‌كند، بصورت دقيق و ريز مشخص شود و بعد از ديدن آموزشهاي لازم و در اختيار گرفتن امكانات و وسايل موردنياز، پاسخگوي عملكرد خود نيز باشند.‌

 

بدين منظور لازم است معلمان و مربيان، بدون داشتن هيچ دغدغه خاطر جنبي، به نقش محوري و مسئوليت بزرگ خود، آشنايي بيشتري پيدا كنند، چرا كه آنها هستند كه، بايد اهداف موردنظر تعليم و تربيت كشور را،‌ به بروز و ظهور برسانند. بنابراين اولاً بايد آموزشهاي آنها مستمر و پرمحتوا باشد تا بتوانند با استفاده از آخرين وسايل كمك آموزشي و مطابق با كارآمدترين شيوه‌هاي تدريس، انجام وظيفه نمايند، ثانياً معلم بايد فقط معلم باشد و معلمي بكند، يك معلم هميشه و همه جا معلم است.‌

معلم حتي اگر هم بتواند نبايد به شغل يا مشاغلي روي آورد كه احياناً نه تنها ممكن است در خور جايگاه معلمي نباشد، بلكه باعث شود از كار اصلي خود، كه همانا آموختن براي آموزش دادن است غافل شود. متأسفانه در حال حاضر بعلت مشكلات فراوان معيشتي، معلمان زيادي هستند كه، مترصد فرصتي هستند تا به هر شغلي و در هر جايي كه احتمال درآمد بيشتر مي‌رود، روي آورند. ‌

 

در تحول بنيادين، بايد با تغيير طرز فكرها، جذب و تكميل بيشتر افراد توانمند با نگاه كيفي، (نه كميت محوري) در اولويت قرار گيرد،چرا كه معلمان بايد، آگاه‌ترين افراد جامعه باشند. پذيرفتني نيست كه، معلم از دانش‌آموزان و حتي اولياي آنها عقب‌تر باشد. لذا با اين اوصاف، اگر در سيستم فعلي، فردي توان اجراي وظايف معلمي را ندارد، واقعاً از آنها در سر كلاس‌ها استفاده نشود. ‌

معلمي جداي از توانمندي علمي، عشق و علاقه نيز مي‌خواهد، داشتن سر و وضع آراسته و تميز براي معلم حق دانش‌آموزان كلاس است، معلمي كه به اصطلاح يك سر دارد و هزار سوداي غير معلمي، معلم موفقي نخواهد بود. او بايد انگيزه لازم را داشته باشد، و از همه مهمتر، از وجدان معلمي نيز برخوردار باشد. در كلاس‌هاي درس كه فقط معلم حضور دارد و دانش‌آموز، نه قوانين خشك اداري كاربرد دارد و نه هيچ‌چيز ديگر، در اينجاست كه نشان مي‌دهد، نگاه صرفاً كمي داشتن به تعليم و تربيت (و ناديده گرفتن رابطه كيفي معلمي و دانش‌آموزي) كارساز نيست.

حاكميت توانمندي فردي معلم و عشق و هنرمندي او در تدريس را با كدام معيار كمي مي‌توان سنجيد؟ آنچه در توانمندسازي معلمان قابل ذكر است، اين است كه، آموزش‌هاي ضمن خدمت كه متولي اين امر است نارسايي‌هاي زيادي دارد و به همين خاطر موفقيت يا عدم موفقيت اقدامات معلمان در كلاس، وابسته به آموخته‌هاي دوران تحصيل و تجربيات شخصي آنهاست كه به صورت جزيره‌اي، در مدارس و به صورت موردي مشاهده مي‌شود. وگرنه اين گونه مراكز، راهكار مثمر ثمر و مدوني را كه، وظيفه همه دست‌اندركاران تدريس را به صورت دقيق تعيين و آنها نيز براي تحقق هدفي مشخص، در آن وحدت رويه داشته باشند، ارائه نمي‌دهد. ‌

 

بنابراين براي ايجاد پويايي هرچه بيشتر تعليم و تربيت، در تحول بنيادي موردنظر، بايد بدانيم كه به معلمان چه چيز داده‌ايم و چه چيزي از آنها توقع داريم. در وضعيتي كه اهداف گنگ و نامشخص است و معلم هم توانمند نيست و يا او را توانمند نكرده‌اند و معيارهاي سنجش از كار معلم نيز، نارساست، چگونه مي‌توان انتظار تحول بنيادين داشت.

غير از نقش تعيين‌كننده معلمان و مربيان در كيفيت بخشي به آموزش و تعليم و تربيت، يكي ديگر از مهمترين عوامل اثرگذار در آموزش و پرورش، مديريت واحدهاي آموزشي است، مديران مدارس در اين زمينه اثرگذاري زيادي دارند، به همين خاطر، در تحول بنيادي تعليم و تربيت، بايد مدرسه محوري مورد توجه قرار گيرد و در انتخاب اين مديران نيز دقت شود.

در اين خصوص، لازم است تا با ايجاد انگيزه قوي، توانمندترين افراد وارد عرصه مديريت مدارس شوند، در وضعيت فعلي، استقبال افراد توانمند براي قبول اين مسئوليت، پايين است. بعضاً مشاهده مي‌شود كه افرادي براي تبديل شدن از دوره ابتدايي به دوره راهنمايي يا دبيرستان، ملزم مي‌شوند اول پست مديريت يا معاونت يكي از اين دوره‌ها را قبول كنند تا زمينه براي جذب آنها در اين دوره‌ها فراهم شود. به همين خاطر ممكن است، توانايي لازم را براي اين منظور نداشته باشند.

 

لذا در تحول بنيادي ضروري است تا با ايجاد انگيزه، مديران مدارس از ميان باسابقه‌ترين و خوش‌نام‌ترين افراد و توسط خود همكاران در همان واحد آموزشي، انتخاب شوند. اين افراد بايد از دارندگان بالاترين مدرك تحصيلي نيز باشند و از همه مهمتر در همان دوره تحصيلي چندين سال كلاس‌داري كرده باشند و به زيروبم‌ها و شيوه‌هاي كلاس داري نيز آشنايي كافي داشته باشند، به عبارتي ديگر، رانده شده كلاس و فراري از آن نباشد. زيرا مدير مدرسه قبل از هر چيز بايد خودش را در درجه اول يك معلم بداند و از رفتن به كلاس واهمه نداشته باشد. به مديران مدارس اختيارات لازمه داده شود، بعضاً مشاهده مي‌شد كه مديران، اظهار مي‌دارند براي انجام فلان كار مفيد آموزشي، وجود بخشنامه دست ما را بسته است. در اين ارتباط بجا خواهد بود كه، اهداف كلي تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي، تعيين شده و انجام بسياري از كارهاي جزيي، به مدارس تفويض شود، نه اينكه در هر شرايطي اداره حق وتو داشته باشد و دائماً نيز امر و نهي بكند.

 

بنابراين ايجاد انگيزه و در نظر گرفتن اختيارات، براي مديران مدارس مي‌تواند از اهداف اساسي تحول نظام تعليم و تربيت در واحدهاي آموزشي باشد، كه به نظر مي‌رسد در مدرسه محوري نمود پيدا كند. در حالت مدرسه محوري، بايد دست دبيران متخصص و توانمند نيز در امر تعليم و تربيت باز باشد، تا آنها در چارچوب اهداف مشخص شده آموزشي، راهكارهاي موردنظر خودشان را متناسب با فرد فرد دانش‌آموزان و نيز متناسب با هر كلاس و مدرسه بكار بگيرند، چرا كه نمي‌شود يك نسخه را براي همه دانش‌آموزان و در همه كلاس‌هاي مناطق مختلف، به صورت يكسان به كار گرفت. ‌

در برنامه‌هاي تحول بنيادي، بايد اين مسأله نيز، لحاظ شود كه، با دادن مسئوليت بيشتر به دبيران، بسترهاي لازم براي ايجاد و برقراري رابطه صميمي و عاطفي ميان دو عنصر اصلي آموزش، يعني معلم و دانش‌آموز فراهم شود و معلمان دانش‌آموزان را

فرزندان خود بدانند و در قبال آنها احساس مسئوليت بيشتري بكنند. 

بخش دوم و پاياني‌:

 

ب) دستگاه‌هاي موثر بيرون از حوزه تعليم و تربيت.‌

آموزش وپرورش يكي از بخش‌هايي است كه با ديگر ساختار سياسي كشور و همچنين با آحاد مردم، ارتباط تنگاتنگي دارد. بنابراين نوع نگاه و عملكرد همه آنها مي‌تواند بر كارآمدي و ناكارآمدي نظام تعليم و تربيت اثرگذار باشد. كما اينكه در حال حاضر نيز اين مساله به وضوح قابل مشاهده است. لذا در تحول نظام تعليم و تربيت، بخش‌هاي مختلف اين حوزه مي‌توانند نقش موثري داشته باشند. اين قسمت از مطالب را مي‌توان با سه دسته كلي مسئولان، جامعه و رسانه‌ها بيان كرد.

 

* مسئولان:

تاكنون يكي از بيشترين بهانه‌هاي عدم توجه لازم مسئولان، به آموزش و پرورش، برخورداري آنها از تعطيلات بيشتر است.

لذا در ايجاد تحول بنيادي، بايد براي اين اشخاص حقوقي اين نكته كليدي روشن شود و آنها، يقين پيدا كنند كه كارهاي جاري نظام تعليم و تربيت و اقدامات علمي و فرهنگي معلمان را با ساير مشاغل صرفاً كمي، مقايسه نكنند و فقط از منظر هزينه و فايده سوداگرانه به آن نگاه نكنند، چرا كه هر شغلي اقتضائات خاص خودش را دارد و مسائل مربوط به آموزش وپرورش و ديگر كارهاي فرهنگي و علمي، سواي مسائل صرفاً كمي است. در اين گونه موارد نمي‌توان گفت چند ساعت و چند روز كار شده است در اينجا بايد گفت چگونه كار شده و چه ميزان اثرگذاري داشته است. در نظر نگرفتن كيفيت و محتواي كار و ميزان خلاقيت و هنرمندي انجام يك تدريس خوب و تكيه كردن بر ميزان وقت سپري شده، رضايت لازم را در پي نخواهد داشت، نبايد ميزان وقت گذراني ملاك عمل قرار بگيرد. مقدار انرژي كه در زماني معدود براي تدريس به كار گرفته مي‌شود با ميزان وقتي كه در جاي ديگر ممكن است صرف شود قابل مقايسه نيست.‌

در كار معلمي فاكتورها وزيرساخت‌هايي لازم است كه، بايد از طرق ديگر و يا احياناً در جاهاي ديگر ايجاد و تكميل شود، لذا نبايد ايراد گرفته شود كه معلمان ساعات كاري كمتري را در محيط كار حضور دارند و آن، بهانه‌اي شود تا نسبت به حق و حقوق آنها بي‌عدالتي شود. از جمله ديگر مواردي كه براي تضييع حق معلمان مطرح مي‌شود تعطيلات چشم‌پركن تابستاني است، در اين ارتباط بايد اين نكته را يادآور شد كه، اين تعطيلات نه تنها هيچ نفعي براي معلمان ندارد بلكه ضرر هم دارد چرا كه خستگي ناشي از آن، بيشتر از خستگي ايام تدريس و كلاس است و لذا امتيازي محسوب نمي‌شود تا معلمان تاوان آن را با كمبود حقوق خود بپردازند. نبايد وجود ناهماهنگي‌ها و نارسايي‌ها، در دستگاه‌هاي مختلف براي استفاده بهينه از وقت معلمان، به حساب معلمان گذاشته شود و آنها جبران مافات كنند.

آيا اگر بچه‌هاي اين كشور در تابستانها نمي‌توانند به كلاس بيايند و در حال استراحت هستند بايد تاوان آن را معلمان بپردازند؟

بنابراين در تحول بنيادين آموزش وپرورش، بايد به اين مساله هم رسيدگي شود، تا هم معلم از اين بلاتكليفي مفرط و تعطيلي تحميلي، نجات پيدا كند و هم ديگران خيالشان از اين بابت راحت شود، گرچه تعطيلات اين چنيني مختص كشور ما نيست و ظاهراً در كشورهاي ديگر نيز مرسوم است.

 

* افكار عمومي:

 آموزش وپرورش زماني پايدار است كه مبتني بر افكار عمومي باشد، منظور از افكار عمومي، بيشتر كساني هستند كه يا درحال حاضر والدين دانش‌آموز محسوب مي‌شوند و يا به نحوي در گذشته و آينده، با نظام تعليم و تربيت از نزديك ارتباط داشته يا خواهند داشت. بنابراين بخشي از زندگي آنها با آموزش و پرورش صرف شده يا مي‌شود و از طرفي هم نتيجه كار آموزش وپرورش به آنها برمي‌گردد، پس آنها در تعليم و تربيت كشور، هم صاحب حق هستند و هم تكاليفي را بر دوش دارند. دستگاه تعليم و تربيت، ماده خام از آنها تحويل مي‌گيرد و بايد آنچه را كه لازم و ضروري است بسازد و مجدداً تحويل آنها و نهايتاً جامعه بدهد. بنابراين آموزش و پرورش ادامه كار والدين است اما به شكلي ديگر، و به همين خاطر هيچكدام از اين دو نمي‌توانند از خود رفع مسئوليت كنند و لذا شرايط حاكم بر نوع زندگي خانواده‌ها و معلمان، مستقيم و غيرمستقيم بر نحوه و كيفيت كار هر كدام از آنها، تاثيرگذار خواهد بود. پس اين دو لازم و ملزوم هم هستند و بايد از نزديك با هم همكاري و تشريك مساعي داشته باشند و نقطه اوج اين روابط متقابل نيز، وجود انجمن اوليا و مربيان مدارس است.‌

هم والدين و هم مسئولان، نبايد فقط به اين امر راضي باشند كه يك كلاسي (با هر وضعيتي) تشكيل شود و معلمان هم به هر شكلي كه شده سركلاس‌ها حاضر شوند و دانش‌آموز هم يك نمره‌اي (كه بهترين حالت آن بيست است) بگيرد و افت تحصيلي به وجود نيايد و خوشحال باشند كه تعليم و تربيت برقرار است. اين، آن چيزي نيست كه هدف نظام تعليم و تربيت باشد، اين، صرفاً انتقال مطالب و انجام محفوظات است. تعليم و تربيت واقعي آن است كه به تغيير رفتار در متعلمان منجر شود كه آن هم در شرايط ايده‌آل محقق مي‌شود.

لذا راهكارهاي تحقق آموزش ايده‌آل و شرح وظايف والدين نسبت به بازيگران عرصه تعليم و تربيت، بايد در برنامه‌هاي اجرايي تحول بنيادين آموزش و پرورش، لحاظ شود.‌

 

*‌ رسانه‌ها:

 رسانه‌هاي جمعي، در ايجاد يكپارچگي و هماهنگي نظرات افراد نسبت به نظام تعليم و تربيت، اهميت زيادي دارند و مناسب‌ترين روش موجود و عاملي قاطع در تحول و نوسازي هستند. و به همين خاطر بخش عمده‌اي از موفقيت‌ها، به عملكرد رسانه‌ها مخصوصاً صدا و سيما مربوط مي‌شود.

آنها از نظر ميزان و سرعت اثرگذاري خيلي اهميت دارند. به همين خاطر بايد در برنامه‌ها و فيلم‌هايي كه ساخته مي‌شود، مشكلات اساسي و نارسايي‌هاي قسمت‌هاي مختلف نظام تعليم و تربيت كشور، مورد توجه قرار گيرد و شرح وظايف متقابل هر يك از دستگاهها، نسبت به هم و يا آموزش وپرورش توسط همين ابزار براي مردم تبيين شود تا رسالت فرهنگ‌سازي اين رسانه، بخوبي ايفا گردد. حداقل توقع اين است كه آنها آنچه را كه در متون اسلامي و در سيره بزرگان ما، درارتباط با معلم و متعلم وجود دارد، به بهترين شكل و در قالب هنر رسانه‌اي خود به جامعه منتقل كنند. نمونه‌هاي فراواني با موضوعات اجتماعي وجود دارد كه رسانه توانسته است اثر شگرفي در فرهنگ‌سازي برجا بگذارد. ولي با كمال تاسف، اين ابزار بسيار مهم در بخش تعليم و تربيت كشور فعال نيست.

بنابراين رسانه‌ها با بيان واقعيت‌هاي موجود و تبيين درست چگونگي تعامل ميان مردم و كارگزاران امر با نظام تعليم و تربيت كشور، بايد حرف‌ها و مشكلات را از اين طريق و به صورت ريشه‌اي و بدون ملاحظه به همديگر منتقل كنند. اين كار رسانه‌است كه به بهترين شكل نياز سنجي كند و حقوق متقابل اشخاص حقيقي و حقوقي را در ارتباط با آموزش و پرورش به آنها، يادآوري نمايد و به اين ترتيب جلوي فرار مسئوليتي مجريان گرفته شود و زمينه‌هاي ايجاد سوءتفاهم‌ها نيز برطرف شود.‌

نتيجه

اگر آموزش و پرورش پايه و اساس است، كه به اذعان همه چنين است، پس همگي بايد براي ساختن اين پي و زيربنا با هدف بسترسازي براي ساير پيشرفت‌ها و توانمندسازي منابع انساني، وارد عمل شوند و طرح و برنامه همراه با راهكارهاي اجرايي آن را ارائه دهند و با عزمي راسخ اجرايي نيز بكنند. درست است كه مشكلات در اين قسمت از بدنه نظام زياد و متنوع است ولي نه آنقدر پيچيده كه به دست تواناي ايراني قابل رفع نباشد. البته اين موضوع از مسائلي نيست كه با شتاب زدگي و به قول معروف ضربتي حل شود. ولي شروع كار مي‌تواند اميدواري را در دل‌ها زنده كند.  

در ايجاد تحول مورد نظر قبل از هر چيز اين تحول بايد از حوزه دروني و با تدوين برنامه‌هاي كلان و استراتژي‌هاي كلي و با هدف مدرسه محوري و اصلاح ساختارهاي آموزشي و مديريتي شروع شود چرا كه در هر برنامه‌اي تا چارچوب‌ها و اهداف و اصول كلي و به عبارتي چشم‌اندازها ترسيم نشود، برنامه‌هاي جزئي‌تر داخل آن نيز قرين موفقيت نخواهد بود. لذا با ساختاري منسجم و هدفمند مي‌توان تكليف دستگاهها و سازمان‌هاي ديگر را در ارتباط با وظايف قانوني آنها در قبال تعليم و تربيت تعيين كرد.‌

 

« تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ »سوره بقره -۱۳۴  

آنها امتى بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست؛ و شما هيچ‏گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |

به آنکه هستی از او آمد پدید                   

       تعریف و اهمیت مهرورزی       

 

تعریف لغوی مهروزی

 

مهر و محبت از منا بع سا ز گا ری وتداوم حيات انسان است وداراي جنبه ي مثبت وسبب لذت است که برخي از صاحب نظران آن به روغني تشبيه کرده اند که براي جلوگيري از سائيده شدن چرخها مورد استفاده قرار مي گيرد چه بسيارند اصطکاک ها ودشواري هاي ناشي از برخوردهای بد که در سايه ي محبت از ميان مي روند.  

اهمیت مهرومحبت   

مهر و محبت از منا بع سا ز گا ری وتداوم حيات انسان است وداراي جنبه ي مثبت وسبب لذت است که برخي از صاحب نظران آن به روغني تشبيه کرده اند که براي جلوگيري از سائيده شدن چرخها مورد استفاده قرار مي گيرد چه بسيارند اصطکاک ها ودشواري هاي ناشي از برخوردهای بد که در سايه ي محبت از ميان مي روند

مهرومحبت ونسل امروز

اما مهرو محبت مورد نياز نسل ما در ديگ جهل وغفلت والدين سوخته و بسياري از فرزندان ما دچار گرسنگي عاطفي شده اند.آ نها گرسنه ي محبت اند وکسي به رفع ان اقدام نمي کند . تشنه مهر پدرو مادرند ولي به نداي العطش انها کسي پاسخ نمي گويند فرزندان ما پدر دارند ولي از ارتباط سالم بااو محرومند . مادردارند ولي اواز شدت خستگي وفرسودگي نمي تواند به فرزند خود مهرورزي کند.

احادیث منتخب درموردمهرورزی

احادیث منتخب درموردمهرورزی 

امام رضا (ع) فرمودند : التَّواضُعُ أن تُعطِیَ النّاسَ مَا تُحِبُّ أََََن تُعطاهُ

تواضع آن است که آنچه را که دوست می داری مردم به تو عطا کنند، تو به مردم عطا کن

رسول اکرم (ص) فرمودند : لَو کَانَ الرِّفقُ خَلقاً یُریَ مَا کَانَ مِمَّا خَلَقَ اللهُ شَیءٌ اَحسَنَ مِنهُ.

اگر مدارا مخلوقی بود که دیده می شد هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا از او نیکوتر نبود.

امام علی (ع) فرمودند : حَسِّن خُلقَكَ يُخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَكَ

اخلاقت را خوب كن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.

امام رضا(ع) فرمودند : أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفكم باَهلى

نیكوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.

پيامبر اسلام (ص) : ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره 

حسن خلق نيكي دنيا و آخرت را به دنبال دارد.

امام صادق (ع) : من ساء خلقه عذّب نفسه 

هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد.

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق

خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است.

الإمامُ عليٌ‏‌عليه السلام : ثلاثٌ يُوجِبْنَ الَمحبَّةَ : حُسنُ الخُلقِ ، وحُسنُ الرِّفقِ ، والتَّواضُعُ . 

امام على عليه السلام : سه خصلت موجب جلب دوستى مى‏شود : خوشخويى ، مهربانى و فروتنى .

امام صادق (ع) : لاعيش اهنأ من حسن الخلق

هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست.

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق

خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است.

قرآن كريم : انك لعلي خلق عظيم

بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي.

مهر و محبّت مايه و سرمايه‏اى است كه جايگاهش ، قلبى كه در معارف الهيه از آن تعبير به بيت اللّه‏ و حرم اللّه‏ و عرش اللّه‏ شده است ، قلبى كه همه ارزش انسان به اعتبار محتويات مثبت و نورانى آن است ، قلبى كه افق طلوع ايمان و يقين و عشق به حق و مهرورزى نسبت به خلق خداست ، قلبى كه صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از اين كه جايگاه رذايل شود حفظش كرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضاى آن را شايسته جلوه فيوضات حضرت فيّاض نموده است .

قلب خالى از حالات مثبت و محروم از مايه مهر و محبّت بنا به نظر اولياى حق و به ويژه حضرت مولى الموحدين ، صاحبش موجودى بى‏منفعت و وجودى فاقد ارزش است . « عِظَمُ الْجَسَدِ وَطُولُهُ لاَ يَنْفَعُ إذا كَانَ الْقَلْبُ خَاوِياً » .

بزرگى و بلندى بدن در صورتى كه قلب خالى از حقايق و حالات مثبت باشد سودى نمى‏دهد .

رسول خدا صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :

« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَإذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ ».

هنگامى كه قلب انسان از همه رذايل پاك باشد ، حركات بدن و اعضا و جوارحش پاك خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حركات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود .

و نيز از آن حضرت در روايت بسيار مهمى آمده :

« إنَّ للّه‏ِِ تَعَالى فِى الاْءَرْضِ أوَانِىَ أَلا وَهِىَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَى اللّه‏ِ أَرَقُّهَا وَأصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا ، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَأَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَأَصْلَبُهَا فِى ذَاتِ اللّه‏ِ » .

براى خدا در زمين ظرف‏هايى است ، آگاه باشيد كه آن ظرف‏ها قلب‏هاست محبوب‏ترين آن ظرف‏ها در پيشگاه خدا مهربان‏ترين و صاف‏ترين و سخت‏ترين آن‏هاست ، مهربان‏ترينش نسبت به برادران انسانى و ايمانى ، صاف‏ترينش از گناهان و سخت‏ترينش در استقامت و پايدارى در راه خدا .

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در بيانى پر ارزش مى‏فرمايد :

« إنَّ اللّه‏َ تَبَارَكَ وَتَعالَى لاَ يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلاَ إلى أمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأعمَالِكُم ».

خداى تبارك و تعالى نه به ظاهر شما مى‏نگرد و نه به ثروت و اموالتان ، بلكه به قلوب شما و اعمالتان نظر مى‏كند .

بر پايه آيات و روايات ، قلب در وجود انسان از موقعيت ويژه‏اى برخوردار است تا جايى كه صلاح و فساد و پاكى و ناپاكى انسان در ارتباط با حالات اين مركز حساس و اين سرمايه ملكوتى و عنصر عرشى است .

پاره‏اى از حركات و امور انسان ريشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد كه لازم است انسان ، قدردان اين عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به اين نعمت معنوى سپاس‏گزارى كند ، در مثل انسان از مسيرى عبور مى‏كند ، مى‏بيند در راه رفت و آمد مردم خارى ، تيغى ، سنگ و يا شى‏ء آزار دهنده‏اى افتاده ، بدون آن كه وضع و شخصيت خود را ملاحظه كند ، براى آن كه انسان و يا جاندارى در رفت و آمدش از اين مسير صدمه و آزار نبيند ، جاده و راه را از آن اشياء آزار دهنده پاك مى‏كند و يا گم شده‏اى را به محلى كه گم كرده ، راهنمايى مى‏كند يا به عيادت بيمارى مى‏رود يا جنازه‏اى را كه نمى‏شناسد تشييع مى‏كند و . . . اين‏ها امورى است كه محرك انجامش ،مايه و سرمايه‏اى چون محبّت و عشق به ديگران است كه جز قلب جايگاهى ندارد ، آن هم قلبى كه به حيات معنوى و فيوضات الهى و بركات آسمانى و نور ايمانى زنده است .

 

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله اين گونه امور را كه ريشه در محبّت و عشق انسان به ديگران دارد ، عملى انسانى و اخلاقى و مساوى با صدقه دادن در راه خدا دانسته است ، از آن حضرت روايت شده است كه فرمود :

« إنَّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ فِى كُلِّ يَوْمٍ صَدَقَةً قَالوا : وَمَنْ يُطِيقُ هَذَا ؟ قال : إمَاطَتُكَ الأَذى عَنِ الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ وَإِرشادُكَ الطَّريق صَدَقَةٌ وَعَيَادَةُ الْمَرِيضِ صَدَقَةٌ وَاتِّبَاعُ الجنَازَةِ صَدٌقَةٌ وَأمْرُكَ بِالمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَنَهْيُكَ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَرَدُّكَ السَّلاَمُ صَدَقَةٌ ».

بى‏ترديد هر روز بر عهده هر مسلمانى صدقه دادن لازم است ، گفتند : چه كسى مى‏تواند هر روز صدقه بپردازد ؟ فرمود : جاده و راه را از اشياى آزار دهنده مردم پاك كنى صدقه است ، راهى را به كسى كه دنبالش مى‏گردد نشان دهى صدقه است ، بيمارى را عيادت كنى صدقه است ، جنازه‏اى را تشييع نمايى صدقه است ، مردم را به كارهاى پسنديده وادار كنى و از كارهاى ناپسند بازدارى صدقه است و پاسخ سلام ديگران را بدهى صدقه است .

 

درباره مهرورزى مردم روى زمين نسبت به يكديگر در روايت مهمى از حضرت امام كاظم عليه السلام نقل شده است :

« إنَّ أَهْلَ الاْءَرْضِ لَمَرْحُوُونَ مَا تَحَابُّوا وَأَدُّوا الاْءَمَانَةَ وَعَمِلُوا بِالحَقِّ »

بى‏ترديد اهل زمين مورد مهر و رحمت‏اند چون به يكديگر محبّت ورزند و امانت را به صاحبش برگردانند و حق را در همه زمينه‏ها به كار بندند .

از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت شده است كه خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد :

« حَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَحَابِّينَ فِىَّ وَحَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَزَاوِرِينَ فِىَّ »  .

مهر و محبتم سزوار كسانى است كه به يكديگر به خاطر من مهر مى‏ورزند و عشق و محبتم شايسته كسانى است كه براى من به ديدار يكديگر مى‏روند.

یکی از بحث های محوری که در اکثر ادیان اعم از ادیان توحیدی و ادیان غیر توحیدی از آن سخن به میان می آید جایگاه و نقش محبت در تعالیم آن ادیان می باشد. در تعالیم اسلامی بحث از محبت به خدا و محبت به مخلوقات او به وفور یافت می شود. اما آنچه در اینجا مهم است و نیاز به بررسی دارد این است که منشا و یا به عبارت دیگر خاستگاه محبت از نظر اسلام چیست ؟ بدلایل عقلی و نقلی ثابت شده است که محبت ثمره معرفت است و هر که را معرفت به ذات حق تعالی بیشتر باشد محبت او کاملتر است. 

 

 اسلام دینی است که به روابط اجتماعی و چگونه حاضر شدن دراجتماع وخوشرو وخنده رو بودن درجامعه وزدودن غبار غم از چهره دوستان بوسیله شادابی وخندان بودن تأکید بسیاری کرده است. واز مؤمنان خواسته است تا از اخمو بودن و تلخی کردن وغمگین بودن دوری کنند چرا که هم در زندگی خود آنها وهم بر اطرافیان آنها اثر منفی می گذارد.

 

مهرورزی ازديدگاه اسلام٬احاديث وبزرگان

 

 

توجه اسلام به مهرورزی

پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در روايتى مردم را براى حل مشكلاتشان به سوى آراستگان به مهر و محبّت راهنمايى مى‏كند ، آنجا كه مى‏فرمايد : « اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِى تُرْزَقُوا وَتَنْجَحُوا فَانَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : رَحْمَتى فِى ذِى الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِى وَلاَ تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ فَلاَ تُرْزَقُوا وَلاَ تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ : إِنَّ سَخَطِى فِيْهِمْ » 

نيازمندى‏ها و حوائج خود را در ميان امت من از آراستگان به مهر و محبّت بخواهيد تا به رزق و روزى دست يابيد و كامياب و رستگار شويد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد : مهر و رحمت من در ميان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است ، نيازمندى‏ها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهيد كه به رزق و روزى نرسيد و كامياب نگرديد ، زيرا خداى عزّوجلّ مى‏گويد : خشم و غضب من در آنان است .

 

آیات و احادیث منتخب در مورد مهرورزی

پيامبر اسلام (ص):ان حسن الخلق ذهب بخير الدنيا و الاخره    ( جامع السعاده/ ج ۱ص ۲۷۳)
امام صادق (ع) : لاعيش اهنأ من حسن الخلق( علل الشرايع / ج۲/ ص۲۴۶)هيچ زندگاني گواراتر از حسن خلق نيست


امام صادق (ع) : من ساء خلقه عذّب نفسه ( جامع السعاده/ ج ۱ ص ۲۷۱)هركس بداخلاق باشد خودرا عذاب مي دهد

 

امام علي (ع) : حسن الخلق خير الرفيق ( بحار الانوار/ ج۷۷/ص ۳۹۶)خوش اخلاقي بهترين رفيق آدمي است

 

قرآن كريم:انك لعلي خلق عظيم ( سوره قلم / آيه ۴)همانا بدرستيكه تو داراي اخلاق نيكو هستي

 

محدثين در باره اخلاق پيامبر اسلام نوشته اند:آن حضرت با مردم انس مي گرفت و هيچكس را زا خود نمي راند. بزرگان هر قومي را مورد احترام قرار مي داد اگر كسي تقاضايي از آن حضرت ميكرد اجابت مي نمود و اگر ميسر نبود با نهايت محبت اورا قانع ميكرد. با مردم به گشاده روئي برخورد مي نمود. براي خدا غضب ميكرد ولي هيچگاه براي خودش خشمگين نمي شد. هميشه لبخند بر لب داشت . تند خووسختگير نبود . هرگز دشنام و سخن زشت از دهانش بيرون نمي آمد. از كسي عيبجويي نمي كرد.

 

امام صادق:از ما نيست كسي كه هنگام خشم ، خويشتندار بوده و با همنشينان و دوستان خود خوش اخلاق و خوش رفتار نباشد.        ( الامام الصادق والمذاهب الاربعه ج۲ ص۳۵۰)

 

پيامبر اسلام:خوش اخلاق باشيد زيرا سرانجام آن خواه ناخواه بهشت است و از بدخلقي بپرهيزيد كه خلق بد خواه ناخواه در آتش است.  ( وسايل الشيعه / ج۲/ ص۲۲۱)


پيامبر اسلام : آنكس نزد من از همه محبوبتر و روز قيامت ازهمه به من نزديكتر است كه اخلاقش نيكو تر و تواضعش  بيشتر باشد.( قرب الاسناد / ص۲۲)

 

مهرورزی ازدیدمعصومین(ع)

بررسي طرز بحثهاي پيامبر اسلام (ص) و امامان (ع) با مخالفانشان الگوي بسيارارزنده ای براي چگونگي مبحث است.به عنوان نمونه به آنچه از امام صادق (ع) در اين زمينه در كنب حديث ثبت است توجه كنيد: در مقدمه اين حديث معروف توحيد«مفضل بن عمر»چنين مي خوانيم:او مي گويد من در كنار قبر پيغمبر بودم و در عظمت مقام پيامبر (ص) انديشه مي كردم .ناگهان ديدم «ابن ابي العوجاء» (از ماديون معروف) وارد شد و در گوشه اي نشست به طوري كه سخنش را مي شنيدم هنگامي كه دوستانش اطراف او جمع شدند شروع به سخنان كفر آميزي كردكه نتيجه آن انكار نبوت محمد (ص) و از آن بالاتر انكار خداوند تبارك و تعالي بود،بسيار شيطنت آميز و حساب شده بيان كرد. من از شنيدن سخنان او سخت خشمگين و تاراحت شدم ،برخاستم و فرياد زدم اي دشمن خدا راه الحاد پيش گرفتي؟و خداوندي كه تو رادر بهترين صورت آفريده انكار كردي؟ «ابن ابي العوجاء»رو به من كرد و گفت:

توكيستي؟اگر از دانشمندان علم كلامي ،دليلي بياور تا از تو پيروي كنيم و اگر نيستي سخن مگو و اگر از پيروان جعفربن محمد صادق هستي او اين چنين با ما سخن نمي گويد و مانند برخورد تو برخورد نمي كند. او از اين بالاتر از ما شنيده است هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما راه خشونت و تعدي نپيموده ،او بردبار ،عاقل،هوشيار و متيني است كه هرگز سبك سري دامن گيرش نمي شود،او به خوبي به سخنان ما گوش فرا مي دهد ،حرفهاي ما را مي شنود و از دلائل ما آگاه مي شود٬هنگامي كه تمام حرف خود را زديم و گمان كرديم كه ما بر او پيروز شديم با متانت شروع  به سخن مي كند با جمله هاي كوتاه و فشرده تمام دلائل ما را پاسخ مي گويد و بهانه هاي ما را قطع مي كند ،آنچنان كه گوئي قدرت بر پاسخ گفتن نداريم ،تو اگر از پيروان و ياران او هستي اينچنين با ما سخن بگو: (توحيد المفضل اوائل كتاب) .

     در روايات اسلامي كه در تفسير آيه ۲۹ سوره فتح آمده است تأكيد فراواني روي اصل «رحماءبينهم»ديده مي شود.از جمله در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم: «مسلمان برادر مسلمان است به او ستم نمي كند،تنهايش نمي گذارد،تهديدش نمي كند و سزاوار است مسلمان در ارتباط و پيوند و تعاون و محبت و مواسات با نيازمندان كوشش كند و نسبت به يكديگر مهربان باشند تا مطابق گفته خداوند «رحماءبينهم» نسبت به يكديگر رفتار كنيد و حتي در غياب آنها نسبت به امورشان دلسوزي كنيد ،آنگونه كه انصار در عصر رسول الله بودند.

 محبت، محور تربیت:

رسیدن به مقام «محبت‏» محصول سیر و سلوک و پیمودن راه در مراحل پیشین است و انسان بر اثر آن «حبیب الله‏» می‏شود. انسان بر اثر تمرین و فاصله گرفتن از هرگونه فریب و امر ناپایدار و دل نبستن به غیر خدا، «حبیب الله‏» می‏شود.

یکی از مبانی مهم تعلیم و تربیت در اسلام، «محبت‏» است. قرآن کریم که معلم و مربی اخلاق است مهمترین محور فضایل اخلاقی را محبت می‏داند و امام صادق (سلام الله علیه) می‏فرماید: خدای سبحان پیامبر خود را با محبت الهی تادیب و تربیت کرده است: «ان الله عز و جل ادب نبیه علی محبته‏»     بحار، ج ۱۷، ص ۳.

 

کار خدا تادیب است و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مودب او و مدار تادیب آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم نیز، محبت است.

هستی و همه کمالات آن نخست از مولا شروع می‏شود نه از بنده، یعنی این انسان نیست که در عبادت خدا، سه راه دارد بلکه این خداست که براساس مصلحت‏با سه راه، انسانها را می‏پروراند. خدا عده‏ای را براساس ترس، عده‏ای را براساس بشارت و نشاط و گروهی را براساس محبت، تربیت می‏کند.

همان گونه که اصل رسالت‏بر اساس

«الله اعلم حیث‏یجعل رسالته‏»   سوره انعام، آیه ۱۲۴.

است رزق موجودات نیز بر اساس حکمت است:

«الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر»      سوره رعد، آیه ۲۶.

 «نحن قسمنا بینهم معیشتهم‏»      سوره زخرف، آیه ۳۲.

 

چنانکه می‏فرماید:

«یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذکوراو یزوجهم ذکراناو اناثا و یجعل من یشاء عقیما» سوره شوری، آیات ۴۹-۵۰.  

 

 

 

خداوند، بر اساس مشیت‏حکیمانه به برخی پسر، به برخی دختر و به‏برخی هم پسر و هم دختر می‏دهد و به بعضی نیز فرزندی عطا نمی‏کند، در زمینه تعلیم و تربیت نیز چنین است.

خداوند گروهی را براساس ترس از جهنم می‏پروراند; آنها به گونه‏ای تربیت می‏شوند که فعل واجب و ترک حرام را برای این که در قیامت نسوزند انجام می‏دهند; برخی را براساس شوق به بهشت می‏پروراند که آنها فعل واجب و ترک حرام را برای رسیدن به بهشت انجام می‏دهند و برخی را نیز فارغ از خوف و بشارت می‏پروراند. از این رو بر اساس :«الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون‏»   سوره یونس، آیه ۶۲.

 

می‏توان گفت: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یبشرون‏» و چنین انسانهایی اولیاء الله هستند و خداوند آنان را بر اساس محبت می‏پروراند; چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم‏را نیز برمدار محبت پروراند. از این رو عبادت پیغمبر و اهل بیت (علیهم السلام) عبادت شاکرانه و محبانه بود. البته بشارت بر مدار محبت و نشاط بر محور مودت غیر از بشارت و نشاط بر مدار جنت‏حسی است.

چون ادب پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر محور محبت است و آن حضرت اسوه ماست، ما موظفیم هم در ارتباط با خدای سبحان و هم در ارتباط با خلق، برمدار محبت‏حرکت کنیم، مثلا برای بسیاری از نوآموزان در طلیعه امر، پیمودن راه سوم یعنی مدار محبت، دشوار است; ولی نباید همه همت اولیای منزل یا مدرسه، این باشد که فرزندان و نوآموزان را بر مدار ترس و تشویق یا تنبیه، تربیت کنند.

البته باید عده‏ای را بترسانند که اگر در امتحان یا سایر برنامه‏ها، موفق نشوید، تنبیه، مردود یا اخراج می‏شوید و عده‏ای را نیز باید تشویق کنند که اگر در امتحان یا برنامه‏های کلاس کامیاب شدید، هم جایزه می‏گیرید و هم آینده‏سازان خوبی خواهید بود و.... این کارها، سودمند است اما کار نهایی نیست و باید دانش‏آموز را بر محور محبت، تربیت کرد تا دوستدار علم شود و برای مدرک، نمره، شهرت در جامعه، چاپ عکس در مطبوعات و... درس نخواند.

مسئله «تخویف‏» و «تبشیر» در قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) فراوان است; اما نسبت‏به افراد ضعیف، مرحله نهایی و نسبت‏به افراد متوسط، مقدمه و وسیله است، تا انسان در اوایل، از راه تنبیه و تشویق و کم‏کم بر اساس تحبیب حرکت کند.

 

محبت در تعلیم و تربیت از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی:

محبت و مهرورزي از شيوه هاي مؤثر و ثمر بخش تعليم وتربيت است و اولياء و مربيان و معلمان مي توانند با به كارگيري اين شيوه به مقاصد آموزش و پرورش سريع و آساني دست يابند . 

خواجه نصير الدين طوسي محبت و مهرورزي را از ويژگيهاي ذاتي انسان مي داند و مي گويد : واژه انسان مشتق از نسيان نيست ، بلكه از انس گرفته شده و چون خصيصه ذاتي انسان و كمال او به حساب مي آيد و كمال هر چيزي به اين است كه خاصيت خود را ظاهر سازد ، بنابراين آدمي بايد محبت بپذيرد و مهر بورزد . از اينرو عقل و دين ، آدمي را به مهرورزي فرا خوانده اند و زمينه آن را نيز فراهم آورده اند .
بدون ترديد اگر محبت بر خانه ، مدرسه و جامعه حاكم باشد و در برنامه مسؤلان برنامه ريزي تعليم و تربيت مورد عنايت جدي قرار گيرد و زمينه اجراي آن نيز فراهم شده باشد ، بسياري از تباهيها ، نابسامانيها و مشكلات حل خواهد شد .
 

خواجه طوسي محبت را برتر از عدالت دانسته است ؛ زيرا عدالت موجب پيدايش اتحاد صناعي است ، ولي محبت عامل پيدايش اتحاد طبيعي است و اتحادطبيعي برتر از اتحاد صناعي است و اگر محبت در خانه ، مدرسه و جامعه حاكم باشد ، نيازي به عدالت نيست .
 
خواجه طوسي محبت آدمي را به دو دسته طبيعي و ارادي تقسيم مي كند : محبت طبيعي نظير محبت والدين به فرزند كه از خواسته هاي ذاتي و دروني است و محبت ارادي محبتي است كه عوامل گوناگوني مثل لذتهاي زودگذر ،منافع مادي وكمالجويي و سعادت خواهي ، موجب پيدايش آن مي شوند .
از همه محبتها برتر و بالاتر محبتي است كه از هر گونه شائبه ماديات ، انفعال ، كدورت و ظلمت تهي است و آن محبتي است كه در نهاد انسان به خداي سبحان نهاده شده و با ذات و سرشت او آميخته شده است و چون آن را رشد دهند به مقام رضا و تسليم و شوق و انس نايل مي آيد و تنها خدا را مي بيند و رضايت او را مي جويد .

برگرفته ازکتاب آرای دانشمندان مسلمان درتعلیم وتربیت ومبانی آن جلد دوم صفحه
۱۵۴

 


محبت ومهرورزی درتعليم وتربيت 

 

اصول تکريم و محبت :

۱ تکريم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه بايد به اندازه اي باشد که وابستگي کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.

۲ – تکريم و محبت محدود به افراد خاصي نيست، بنابراين تمامي افرادي که با کودک سرو کار دارند بايد با محبت و کرامت رفتار کنند.

۳ – تکريم و محبت بايد منطقي و به دور از تبعيض باشد.

۴ – تکريم و محبت بايد قلبي و به دور از تصنع باشد.

۵ – علت تحريم و محبت بايد براي کودک قابل فهم باشد.

۶ – تکريم و محبت به اندازه اي باشد که مانع تربيت صحيح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شايسته مورد محبت واقع مي شود).

 

لطف ومحبت موثرترین عامل تعلیم وتربیت است : 

 بر معلم لازم و ضروری است شاگردانش را از اخلاق زشت و ناپسند حفظ کند ومراقب

باشد که سخنان بیهوده از شاگردانش سر نزند و از معاشرت آنان با اشخاص نامناسب و امثال این گونه اعمال ناروا جلوگیری و ممانعت  نماید . معلم باید همواره از عامل لطف و مهر و محبت ومودت برای ارشاد شاگردانش استفاده نماید و آنان را به خاطر تخلف و سوءرفتار توبیخ ننماید .  

به راستی باید در مراتب مهر ومحبت پیامبر عزیز و گرامی اسلام (ص) نسبت به آن مرد اعرابی و بیابانگرد ، اندیشید که مسجد را با بول و پیشاب خود آلوده کرد و پیامبر به جای توبیخ و درشتخویی ازدر لطف و دلسوزی وارد شده واز راه محبت این مرد صحرا گرد را متوجه زشتی و نادرستی رفتارش نمود .

اسلام و تعلیم و تربیت جلد دوم دکتر سید محمد باقر حجتی انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی ۱۳۷۰

 

نقش معلم در گسترش مهر ورزي:

در فرهنگ اسلامی شخصيت معلم و نقش بی نظير او در زمينه هاي اخلاقي وعشق ورزيدن به همنوع،دوست واطرافيان از كوچكتر يا بزرگتربسيار تأكيد شده است.معلم اگر بخواهد نقش تربيتي خودرا به خوبي ايفا كند بايدابتدا به تربيت خودوپرورش خلق خويش بپردازد.تاسخن وتعليم او بر دل نشيند.اعتماد دانش آموز به معلم از طريق اخلاق خوب معلم ومهر ومحبتي كه نسبت به همگان دارد،حاصل مي شودنه از راه ديگر.

از امام علي(ع)روايت شده است كه فرمود:«كسي كه خود را امام ورهبر(در جايگاه راهنما ومعلم)ديگران قرار مي دهد،بايد پيش از اين كه به تعليم ديگران بپردازدبه تعليم خويش اقدام نمايد وپيش از آنكه باگفتار تربيت كند با كردارتربيت نمايد.»

اگر بخواهيم در موفقيت معلم در تربيت ديگران را در دو كلمه خلاصه كنيم بايد بگوييم:سخن وعمل معلمي تأثير گذار است كه مقبوليت و«محبوبيت» داشته باشد.ومقبوليت نيز در سايه ي محبوبيت حاصل مي شود.

برخورداری از صفای نفس وپاكي از معايب روحي سبب نورانيتي دردل مي شودكه هر دل آماده اي را به خود مي كشاند.

كودكان ونوجوانان به علت بر خورداري از فطرت خدا دادي قادرندوجود وعدم وجود اين نورانيت را درك كنند.اگر معلمي از طريق مهر ورزيدن محبوب دانش آموز نباشدتأثيرش در بهترين حالت محدود به ذهن وشناخت دانش آموز مي شود.اما چنين محبوبيتي(محبوبيت از طريق مهرورزي) به او اين امكان را مي دهدتا به آساني موانع تبديل باور ذهني را به ايمان قلبي از ميان بردارد وبذر باورهاي ديني را در قلب وروح دانش آموزبنشاند.

از جمله عواملي كه مي توانددرمهر ورزی و محبوبيت و مقبوليت معلم در نزد دانش آموز ،مفيد باشد وگسترش چنين رفتاري را دامن بزند(دانش آموز را نيز به چنين رفتاري وادار نمايد)عبارتند از:

 ۱- اهل ايمان وعمل صالح بودن(آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند،خداوند محبتشان را در دل مردم قرار مي دهد.) مريم/۹۶

 ۲-احسان ومحبت به دانش آموز(قلب هابه محبت كساني كه احسان ونيكي مي كنند،گرايش دارند ونسبت به كساني كه بدي  وكج خلقي مي كنند،كينه پيدا مي كنند.)پيامبر اسلام(ص) 

 ۳- تواضع ورفق ومدارا با دانش آموز(دوست بدار تا دوستت بدارند) پيامبر اسلام(ص)

بنا براين صفت گشاده رويي ، خوش خلقي ورعايت حق وانصاف در شكل دادن به محبوبيت وگسترش مهرورزي نقش بسيار مهمي دارد.

 

اصلا محبت کردن و مهرورزی یعنی چه ؟

محبت به معني دوست داشتن کسي و تکريم به معني حب ذات و دوست داشتن خود است؛بطوريکه اگر محبت از جانب ديگران به فرد ابراز شود موجب احساس رضايت و خشنودي او مي گردد.

 

اصول تکريم و محبت :

۱ – تکريم و محبت به کودک در آغاز ورود به مدرسه بايد به اندازه اي باشد که وابستگي کودک را به مادر قطع و او را به مدرسه علاقمند کند.

۲ – تکريم و محبت محدود به افراد خاصي نيست، بنابراين تمامي افرادي که با کودک سرو کار دارند بايد با محبت و کرامت رفتار کنند.

۳ – تکريم و محبت بايد منطقي و به دور از تبعيض باشد.

۴ – تکريم و محبت بايد قلبي و به دور از تصنع باشد.

۵ – علت تحريم و محبت بايد براي کودک قابل فهم باشد.

۶ – تکريم و محبت به اندازه اي باشد که مانع تربيت صحيح نشود( کودک بداند که در مقابل رفتار شايسته مورد محبت واقع مي شود)

 

ضرورت تنبيه و مجازات در جوامع انساني

 زندگاني انسان، برستيز ميان خير وشر مبتني است، چون انسان آميزه اي از استعداد و خيرو شر مي باشد و هدف تربيت اين است كه در جامعه بشري خير وسعادت را به شر وسيه روزي و شقاوت، غالب سازد و قران كريم كه وحي پروردگار است مردم را با طروق  ويژه و تعاليمي مخصوص  بسوي خيرو سعادت رهنمون مي سازد .البته در صورتي كه فردي از مسير خير وسعادت آنچنان گام فراتر نهد كه تعليم و تربيت او در سايه مهر و محبت  و سایر عوامل  تربيتي عملي  نشود  مي توان  از عامل  تنبيه  و مجازات در مورد او بهره برداري كرد.كه تنبيه يكي از عوامل بازدارنده است.

 

                             تـــرحم به پلنگ تيز دندان         ستمكاري بود بر گوسفندان

 

البته بايد توجه كردكه براي هر خلاف و انحرافی  تنبيه و مجازاتي در خور بايد ارائه شود.

 

تنبيه و مجازات يك وسيله احتياطي و استثنايي است

 

در روش پرورش اخلاقي  كودك و نوجوان از نظر تعاليم اسلامي ، محبت و مهرورزي و مدارا كردن با آنها به عنوان سازنده ترين و موثرترين عامل تربيتي معرفي شده است. تعليمات اسلام براي سازمان دادن به شخصيت اخلاقي خردسالان تمام  معلمان ومربيان را به مهرورزي و محبت موظف مي سازد .پيامبر (ص) مي فرمايند: (احبوا الصبيان و ارحموهم)  كودكان را دوست بداريد و به آنها رحيم ومهربان باشيد.

پيامبر گرامي اسلام براي تربيت فرزندان خود به هيچ عاملي جز عامل مهر و محبت نيازي پيدا نكرد و هرگز به تنبيه بدني دست نمي زدند زيرا كه برنامه زندگاني آن آنچنان سنجيده و حساب شده بود كه هرگز به اين عامل براي تربيت فرزندان نياز پيدا نمي كرد زيرا بسيار مراقب بودند كه عادت به تخلف در فرزندان بوجود نيايد.اصولا بايد دانست كه هيچ عامل تربيتي موثرتر از مهرو محبت و رژيم گام به گام و مراقبت از رفتار كودك و تنظيم آن نيست. اگر تمام عوامل ديگر تربيتي (كه با مدارا و نرمي با بچه هماهنگ است) موثر نيفتاد مربي ناگزير است از تنبيه استفاده نمايد.

 

مساله تشويق

 علما ايجاد شوق و سرور در قلب انسان را در سازندگي شخصيت او تاييد كرده اند حتي ثورنديك از عامل تنبيه روي گردان شده است و علت عدم توجه او به مسئله تنبيه و مجازات تجاري بود كه نشان مي داد انسان مجازات شده و افراد متخلفي كه مورد تنبيه واقع شدند صد در صد از تخلف و جرم دست بر نداشتند و مجازات،حالت گريز قاطعي را از انحراف در آنها ايجاد نكرده است.

اما تشويق و پاداش از مهمترين انگيزه پيشبرد تعلم  به  شمار مي رود  وقتي  شاگردي ( كه بيش از معمول مي كوشد) مورد تقدير و ستايش قرار گرفت و با پاداش لساني و قرآن تشويق شد در راه علم و دانش كوشش گسترده تري مبذول داشته و از هيچ مشكلي معضلي در راه وصول به علم نمي هراسد چون كوشش انسان، زاده و بازده رغبت و تمايل او است و تشويق اين رغبت و گرايش را تقويت مي كند.گروهي از دانشمندان تعليم و تربيت معتقدند كه پاداش دادن  به يك فرد وظيفه شناس به خاطر انجام وظيفه عوارض نامطلوبي را به ثمر مي رساند:

اولا ستودن شاگرد وظيفه شناس كه در انجام وظيفه كوشا است درآنها حالتي ايجاد مي كند كه منجر به غرور او مي گردد .

ثانيا : تشويق و ستايش يك شاگرد بخاطر هوش و سرعت انتقال او هيچ تاثيري به حال او ندارد زيرا اينگونه شاگردان طبعا با استعداد هستند و از ستود ن  و یا پاداش اثر زائدی عاید آنان نمی گردد در همین میان ماشاگردان کم هوش را محروم کرده ایم  در حالی که او هیچ تقصیر و کوتاهی در امر تحصیل ندارد دیگر اینکه تشویق شاگرده وظیفه شناس به صورت رشوه ای در می آید که ممکن است احیانا" بدون آن در انجام وظائف خود کوتاهی کند .

 

احترام به شخصیت شاگرد و اعتراف به اهمیت افکار او

 

یکی از وظایف مهم معلمان احترام به افکار و بیان شاگردان است چون این گونه احترام دارای نتایج مهمی برای معتم در تعلیم و تربیت می باشد احترام به شاگرد در حقیقت حاجات روانی شاگرد را تغذیه می نماید تا حدی که احساس امنیت و آرامش خاطر می نماید و این احترام چنین احساسی را در او بیدار واشباع می سازد .

 

نقش معلم در گسترش مهرورزی و تربیت دانش آموز در این زمینه

 در فرهنگ اسلامي بر شخصيت معلم ونقش بي نظير او در زمينه هاي اخلاقي وعشق ورزيدن به همنوع،دوست واطرافيان از كوچكتر يا بزرگتربسيار تأكيد شده است.معلم اگر بخواهد نقش تربيتي خودرا به خوبي ايفا كند بايدابتدا به تربيت خود وپرورش خلق خويشتن بپردازد.تاسخن وتعليم او بر دل نشيند.اعتماد دانش آموز به معلم از طريق اخلاق خوب معلم ومهر ومحبتي كه نسبت به همگان دارد،حاصل مي شودنه از راه ديگر.

از امام علي(ع)روايت شده است كه فرمود:«كسي كه خود را امام ورهبر(در جايگاه راهنما ومعلم)ديگران قرار مي دهد،بايد پيش از اين كه به تعليم ديگران بپردازدبه تعليم خويش اقدام نمايد وپيش از آنكه باگفتار تربيت كند با كردارتربيت نمايد.»

اگر بخواهيم در موفقيت معلم در تربيت ديگران را در دو كلمه خلاصه كنيم بايد بگوييم:سخن وعمل معلمي تأثير گذار است كه مقبوليت و«محبوبيت» داشته باشد.ومقبوليت نيز در سايه ي محبوبيت حاصل مي شود.

برخورداري از صفاي نفس وپاكي از معايب روحي سبب نورانيتي دردل مي شودكه هر دل آماده اي را به خود مي كشاند.

كودكان ونوجوانان به علت بر خورداري از فطرت خدا دادي قادرندوجود وعدم وجود اين نورانيت را درك كنند.اگر معلمي از طريق مهر ورزيدن محبوب دانش آموز نباشدتأثيرش در بهترين حالت محدود به ذهن وشناخت دانش آموز مي شود.اما چنين محبوبيتي(محبوبيت از طريق مهرورزي) به او اين امكان را مي دهدتا به آساني موانع تبديل باور ذهني را به ايمان قلبي از ميان بردارد وبذر باورهاي ديني را در قلب وروح دانش آموزبنشاند.

از جمله عواملي كه مي تواند در مهر ورزي ومحبوبيت ومقبوليت معلم در نزد دانش آموز ،مفيد باشد وگسترش چنين رفتاري را دامن بزند(دانش آموز را نيز به چنين رفتاري وادار نمايد)عبارتند از:

 

  • اهل ايمان وعمل صالح بودن(آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند،خداوند محبتشان را در دل مردم قرار مي دهد.) مريم/96
  • احسان ومحبت به دانش آموز(قلب هابه محبت كساني كه احسان ونيكي مي كنند،گرايش دارند ونسبت به كساني كه بدي  وكج خلقي مي كنند،كينه پيدا مي كنند.)پيامبر اسلام(ص)
  • تواضع ورفق ومدارا با دانش آموز(دوست بدار تا دوستت بدارند) پيامبر اسلام(ص)

بنا براين صفت گشاده رويي ، خوش خلقي ورعايت حق وانصاف در شكل دادن به محبوبيت وگسترش مهرورزي نقش بسيار مهمي دارد.

 

محبت ونرمش:

 يكي از بهترين صفات و خصوصياتي كه بايد يك معلم لايق و بخصوص معلمان مدارس ابتدايي و متوسطه در حد وسيعي از آن برخوردار باشند مهرو محبت به شاگردان است تا بدين وسيله متقابلا محبت آنها را به خود و نيز به درس  خويش جلب نمايد.معلمي كه خود را در محبت به شاگردان عاجز مي بيند حيات و زندگاني  حرفه اي او بار گراني است كه بر دوش او و شاگردان سنگيني مي كند.معلم سخت دل و سختگير از نظر اخلاق، حس گريز شاگرد را بر مي انگيزد و موجب مي گردد كه شاگردان از درس و مدرسه نيز گريزان گردند.

يكي از سرمايه هاي بزرگ يك معلم  احتياط و حسن تدبير مي باشد تا با داشتن چنين خصيصه اي بتواند بر مشكلات روزمره شاگردان فائق گردد. اگر ميان معلم و شاگرد ، اصطكاك و درگيري به وجود آيد در نتيجه فضاي استعداد و شدت عمل بر محيط درس ، سايه افكند استفاده از چنين معلم ناممكن مي گردد و بلكه چنين محيطي به تحقير و استهزاء معلم و احيانا به تحقير آن علمي منجر مي شود كه  معلم عهده دار تدريس آن است. بديهي است كه با چنان وضعي شاگردان از معلم و خود علم روگردان مي شوند.

اصولا معلم بايد سخت مراقب باشد كه نظر شاگردان به عنوان فرد مستبد و سخت گيري جلوه نكند و همچنين به عنوان شخصيتي زبون و سهل انگار و سازشكار تلقي نگردد.چون اگر معلم از عامل محبت و مهرو نرمش بيش از اندازه و نابجا استفاده كندبه صورت عنصري زبون و ضعيف النفس تلقي مي شود و كوشش هاي او بي نتيجه مي ماند.

 

                  نرمي ز حد مبر كه چون دندان مار ريخت        هــــــــر طفل ني سوار كند تازيانه اش

 

قضيه معلم وشاگرد از لحاظ  نقش پذيري شاگرد  نسبت به اعمال  معلم ، همانند قضيه مهرو موم مي باشد كه در موم تمام نقش ها و تصوير هاييي كه در مهر وجود دارد منعكس مي شود .

گوستا و لبون مي نويسد : رفتار و رهنمودهاي علمي و نظري معلمان و اصولا مسئولان تعليم و تربيت مدارس، به رفتار و افکار  شاگردان  چنان  سازمان  مي دهد كه بصورت الگو و سرمشق زندگاني آنها در مي آيد . گاهي ممكن است رفتار ناظم و يا معلم مدرسه بگونه اي باشد كه آنان در نظر شاگردان به صورت دشمن و فردي كينه توز جلوه كند و بجاي آنكه ميان شاگردان و معلم و ناظم صميمت و همكاري برقرا شود نفرت و كينه مبادله مي گردد  معلمان تصور مي كنند كه وظيفه منحصر آنها القاء درس و انتقال معلومات و معارف به اذهان شاگردان است و هيچ گونه وظيفه و نقشي در سازمان دادن به جهات انساني و اخلاقي آنها  ندارند  اگر  معلمان  فلسفه عالي تعليم و تربيت را بازيابند متوجه مي گردند كه ارزش هاي اخلاقي و انساني هم وزن با ارزش هاي علوم و ساير مسائل ديگر و يا برتر از آن است .

لذا بايد ارزش هاي اخلاقي را بيش از هر امر ديگر ارج نهاد . معلم به خاطر سلطه و اقتدار معنوي با تمام رفتارش  الگوها و سرمشق هايي در اختيار شاگردان قرار مي دهد . چون شخصيت معلم داراي اثر عميق و پايداري در افكار قلوب شاگردان مي باشد بنابراين رابطه معلم با شاگردان از رابطه آن ها با خانواده و دوستان بيشت است .

وظيفه معلم قبل از هر چيز اين است كه با مهر و محبت در دل شاگرد ، رغبت و تمایل به فرا گرفتن علم را بر انگيزد ،  آنگاه كه اين رغبت و تمايل در او جايگزين و راسخ گشت قهرا به تعليم رو مي آورد و با شوق و لذت در پي علم آموزي گام بر مي دارد . معلم بايد براي پيشبرد هدف تعليم ميان وظيفه خود و درون شاگرد ارتبازط و همبستگي استواری بوجود آورد . معلم در حقيقت سائس و مدير شاگردان است و بايد آنان را در جهت مصالح ومنافعشان رهبري كند و اين سمت و سلطه و اقتدار نباد معلم را از مدارا و مهر و ترحم به شاگردان باز دارد چون او به منزله پدر آنان و آنان به منزله فرزندان او هستند .

از نظر غذالي وظيفه نخستين معلم مهر و محبت به شاگردان است و مي گويد :

 

بايد معلم شاگرد را به منزله فرزند خود تلقي كند .

 

دين معلم را به منزله رسول و پيامير  مسئول و همپاي با او معرفي كند كه بايد اعمال او بهترين اسوه و والاترين( قدوه ) و سرمشق شاگردان باشد .

روش معلمان با شاكردان بايد روش مستقيم و معتدل باشد افرا و تفريط را بكار نبرد و براي شاگردان همچون آينه اي روشن باشد تا آنها را مانند خود بار بياورد و براي تهذيب شاگردان به نیرنگ متوسل نشود و خود را با گرفتن هديه و وصله به آنها نزديك نسازد و هرگز بخاطر خشم درصدد تنبيه شاگردان بر نيايد و نسيت به آنها مسامحه روا نداند.

 

عامل لطف و محبت ، موثرترين عوامل تعليم و تربيت است

 براي پيشگيري از سوء‌رفتار شاگردان و جلوگيري از ارتكاب خلاف ، لازم است معلم با ايما و اشاره و تعريض و کنایه  راه گشاي تربيت اخلاقي شاگردان بوده و از تخلف آنها جلوگيري كند و همواره از عامل لطف و محبت و مهر و مروت براي  ارشاد  شاگردان  استفاده  كند  و آنان را بخاطر تخلف و سوء‌رفتار توبيخ ننمايد .

اگر معلم رفتار نامطلوبي را در يكي از شاگردان مشاهده كرد و در اعمال او اعوجاجي ديد نبايد او را با صراحت لهجه به تخلفش هشدار داده و سيل سرزنش را به سوي او سرازير كند بلكه همه شاگردان را در اين رهبري به كار گيرد و ان عمل ناپسند را بدون ذكر نام متخلف و به عنوان يك مساله ارتجاعي با آنها در ميان گذارد، بصورتي كه شاگرد متخلف بو نبرد كه طرف سخن معلم ، خود اوست و پس از طرح آن عمل ناپسند،راجع به نكوهش آن بحث خود را ادامه دهد و بطور غير مستقيم شاگرد متخلف را متوجه كردار نامطلوب سازدو اگر معلم در صورت سخت گيري به شاگردان بطور غير مستقيم خدعه و فريبكاري، شخصيت را به آنان مي اموزد و اين حالت به صورت عادت و اخلاق در انان راسخ و پايدار مي ماند.

پس معلم بايد نسبت به شاگرد و پدر نسبت به فرزند در امر تعليم و تربيت مستبد و سختگير نباشد.

 

فروتني و نرمش معلم نسبت به شاگردان

 نبايد معلم با شاگردان خويش رفتاري شكوهمندانه را در پيش بگيرد، بلكه بايد فروتني و نرمش را-در برخورد با شاگردانش بكار برد. خداوند متعال به پيامبر خود در سوره  شعراء  آيه 215 مي گويد:

(( واحفض جناحك لمن اتبعك من المومنين)) پر وبال خويش را براي پيروان خود كه با پايمردي خويش در ايمان ، به تو اظهار علاقه مي كنند فرو هشته باش و نسبت به آنان متواضع و فروتن باش.

تواضع و فروتني نسبت به تمام طبقات مردم ،در خور وظيفه اخلاقي هر انسان مومن و مسلمان است عليهذا بايد در نظر گرفت كه وظيفه معلم  نسبت به شاگردان از اين ديدگاه چگونه است. شاگرداني كه همواره در معيت معلم به سر مي برند و به منزله فرزندان او هستند با توجه  به اين حقيقت كه ميان شاگردان و معلم ، ملازمت و همبستگي جالبي برقرار است و شاگردان در پيجويي از دانش ها و معارف سودمندي به او تكيه مي كنند و راي و نظر او را ملاك و معيار ارزيابي علوم و دانش ها مي دانند و علاوه بر اين ميان معلم و شاگردان به حقوق متقابل ديگري از قبيل حق مصاحبت و همنشيني و احترام در رفت و آمد و برخوردها ، شرافت و محبت ،دوستي هاي راستين و آري از هر شاعبه ، كينه توزي و امثال آنها و جود دارد كه اين حقوق و معيار ها مي تواند به رابطه معلم وشاگردانش رابطه اي جالب و دلنشيني سازمان بخشد.

 

در حديثي از پيامبر آمده است كه فرموده معلم و اموزگار باشيد  و درس شما زمزمه محبت است . بنابراين لازم است معلم، خلق و خوي خود را فزونتر از آنچه بر ديگران ضروري و لازم است نسبت به شاگردانش  بهبود بخشیده و به هنگام برخورد با آنها رفتار خويش را بر اساس حسن سلوك و لطف و محبت تنظيم  نمايد و با شاگردان خود در عین شادابی  و گشاده رویی  و اظهار شادماني و محبت خوش آيند و صميمانه و ابراز دلسوزي و احسان به آنها از طريق بذل علم و مقام و گرامي داشت آنها  در حد وسع و امكانات برخورد و ملاقات كند ..... ومن یتق الله یجعل له من امره یسراْ - طلاق - ۴

موفق باشید .

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت |

           ** * به نام خدا***

 چگونه به اعتمادبه نفس برتردست يابيم ؟

مقدمه :

 اكثر ما به گونه اي در مورد اعتماد به نفس صحبت مي كنيم كه گويي از عالم غيب آمده است . مثلاً‌ امكان دارد بگوييم :« او خوش شانس است به دليل اينكه اعتماد به نفس زيادي دارداما آيا به راستي ما معني درست اعتماد به نفس را مي دانيم ؟ آيا اين واقعاً‌ شانس است كه ما را از ويژگي با ارزش برخوردار مي سازد ؟ و يا اصلاً ربطي به شانس ندارد؟ اگر اين طور باشد آيا فقط برخي از مردان يا زنان به طور مادرزاد خوش شانس هستند؟ و اگر چنين نيست شما چطور به اعتماد به نفس برتر دست پيدا مي كنيد؟ در مطالب بعدي اين پرسش ها مورد بحث قرار گرفته و به آن ها پاسخ داده مي شود! پس از خواندن اين مطالب فرصتي كوتاه براي تفكر در مورد آن به خودتان بدهيد و قبل از اين كه عملاً‌ اقدامي انجام بدهيد ، ‌مطالب را به طريقي مورد مشاهده و بحث قرار دهيد كه بتوانيد آن ها را با تجربه هاي شخصي خود مرتبط سازيد . اين مطالب شما در پيمودن مسير درمان عدم اعتماد بنفس راهنمايي مي كند .

درك صحيح از اعتماد به نفس :

اگر مي خواهيد به اعتماد به نفس بيشتري دست پيدا كنيد اولين گامي كه بر مي داريد اين است كه تصويري از شخص ايده آل در ذهن خود مجسم كنيد .
حالا اين سؤال پيش مي آيد كه چطور افراد داراي اعتماد به نفس را شنا سايي كنيم ؟
با كمي توجه خواهيد ديد كه افراد داراي اعتماد به نفس اين طور رفتار مي كنند :
۱- خودشان را دوست دارند و اهميتي نمي دهند كه ديگران از توجه آن ها به خودشان آگاه شوند .
۲- خودشان را درك مي كنند و در حين رشد و پيشرفت به كاوش و جستجو در مورد خود ادامه مي دهند .
۳- خواسته هاي خود را مي شناسند و از اين كه براي خودشان هدف هاي جديدي را در نظر بگيرند نمي هراسند .
۴- مثبت انديش هستند و هرگز در برابر اشتباهات و مشكلات ضعف نشان نمي دهند .
۵- رفتاري ماهرانه دارند و مي دانند كه در هر موقعيت خاصي چه رفتاري مناسب تر است .
حال بياييد بررسي كنيم كه چرا وقتي در جمع افرادي كه اعتماد به نفس دارند احساس خوبي داريم :
۱- براي اينكه مي دانيم در كنار چه كساني هستيم .
۲- آنها با صداقت و بي ريا هستند و هر وقت كه خوشحالند ما را نيز در شادي خود شريك مي سازند و هر وقتي عصباني و نگرانند ما را نيز در جريان مي گذارند . پس نبايد در مورد اين كه آنها چگونه در مورد ما و يا موقعيتي كه در آن قرار داريم فكر مي كنند نگران باشيم .


۳- آن ها براي اين كه احساس توانايي پيدا كنند و توانمندي خود را ثابت كنند نيازي به سركوب كردن ديگران ندارند. پس به راحتي مي توان به آنها اعتماد نمود چون صداقت دارند و از كسي سوء استفاده نمي كنند .
۴- آنها كم كم ما را نيز به داشتن و تقويت اعتماد به نفس قوي تشويق مي كنند چون خودشان هم دوستي با افراد داراي اعتماد به نفس را ترجيح مي دهند .
۵- آنها خودشان را شخص كاملي نمي دانند و تمايل دارند ضعف ها و اشتباهات خود را بشناسند .
۶- اكثراً سرزنده بوده و انرژي خود را ارزشمند مي دانندو با دقت و وسواس زيادي از آن بهره مي برند .
۷- آنها مي توانند آرام و راحت باشند ، چون احساس نمي كنند كه براي اثبات وجود خود بايد رفتار يا گفتاري احساسي و هيجاني نشان دهند .
۸- آنها احساس خوش بيني خود را به ما منتقل كرده و به جاي اين كه بيشتر اوقات از مشكلات شكايت داشته باشند ،‌ خلاقانه و به شكلي مبتكرانه در مورد شان فكر مي كنند .

آيا مي دانيد براي عدم اعتماد به نفس چه هزينه هايي مي پردازيد ؟

افراد كمي را مي شود يافت كه با رنج و ناراحتي كه ناشي از عدم اعتماد به نفس است ، روبرو نشده باشند . اما بد نيست مشكلاتي را كه در اين مورد براي ما بوجود مي آيند مرور كنيم .
در مواردي كه اعتماد به نفس نداريم اين احساس ها به ما دست مي دهد :
۱- منزوي و تنه        2-كاملاً خجالتي و بي دست و پا         3- ناتوان و ترسو
۴- مبتلا به تنش و مبتلا به بيماري جسمي                                     5 - پوچ و بي ارزش و بي اهميت
۶- بدبين ، ‌طوري كه ديگر دست از تلاش مي كشيم              7- مقصر و سزاوار سرزنش
۸- افسرده و بي تفاوت      9- دچار سوء تعبير    10- مأيوس            11-  آزرده و خشمناك
امكان دارد اين احساسات در برخي افراد آشكار و مشخص و در افراد ديگري كه آن ها را تودار مي ناميم در زير نقابي از موفقيت هاي ظاهري و اعتماد به نفس مخفي مانده باشند .
بسياري از اين گونه افراد تا وقتي كه با بحراني روبرو نشده اند ،‌ كه آنها را متوجه واقعيت هاي زندگي سازد ،‌ اين احساسات را در مورد خودشان قبول ندارند اما اكثر مردم اين بحران ها را مخصوصاً‌ وقتي كه از جريان زندگي عقب مي مانند نقطه ي پايان زندگي مي دانند .
شايد برخي افراد با اميد به اين كه در زندگي پاداش هاي اخروي نصيب آن ها شود خشنود و اكثر آنها خواهان خواسته هاي بيشتري در زندگي هستند .

آيا مي شود بيش از حد اعتماد به نفس كسب كرد ؟

اكثر مردم خيلي آشكارا عنوان مي كنند كه از كسب اعتماد به نفس بيش از حد ،‌ترس دارند !
دليلش اين است كه آنها افراد اعتماد به نفس را در ذهن خود مجسم مي كنند كه اصلاً علاقه اي به آنها ندارند و حتي اگر تحسين كرده و به موفقيت آنها حسودي هم كرده باشند .
نمونه هاي آن را مي توان در گروه هاي هم سال مدرسه ، ‌رؤساي محل كار ، سياست مداران و ستارگان سينمايي يافت .
افراد داراي اعتماد به نفس فاقد اين صفات هستند :
۱- رياست طلبي : اگر چه همه ي آنها جزو افرادي هستند كه در زمان هاي لازم آمادگي دارند كه با اقتدار فراوان هدايت و رهبري را به دست گيرند ولي رياست طلبي نمي كنند . همچنين تمايل دارند كه مسئوليت هايي را نيز بپذيرند و اين تنها به خاطر آن است كه عزت نفس دروني شان به قدري قوي شده است كه امكان ندارد از جانب ديگران تحت تأثير قرار گيرند .
۲- خود خواهي : آنها از اين كه در رأس نباشند ، نمي ترسند ، ولي تمايل دارند تا جايي كه ممكن است مواظب افراد ديگر باشند و اين بخاطر آن است كه به قدري برخود تسلط دارند كه با توجه به انرژي دروني شان مي توانند هر زمان كه لازم باشد در مقابل ديگران «نه» بگويند.
۳-آگاهي نسبت به همه چيز : هر چند كه آنها مطمئن هستند كه از دانش ، ‌مهارت كافي براي ايفاي نقش و انجام وظيفه هايي كه به عهده گرفته اند برخوردار هستند ، اما با آزادي و سادگي محدوديت هايشان را مي پذيرند و تمايلي ندارند كه خودشان را براي شكست آماده كنند و از اين كه ديگران در بعضي از زمينه ها مهارت بيشتري دارند احساس ترس و تهديد نمي كنند.
۴- تنهايي وگوشه نشيني:  اگر چه از اين كه اوقاتشان را به تنهايي بگذارند ناراحت نمي شوند و براي شادي يا هيجان هيچ نيازي به همراهي و مشاركت ديگران ندارند ، اما با ديگران هم رابطه ي خوبي دارند و دليلش هم اين است كه با مهارت هاي خود مي توانند روابطي را كه مي خواهند آغاز كنند ، در صورت اشتباه به صراحت با آن برخورد مي كنند و دربار? آن گفتگو كرده و يا در صورت لزوم با آن كنار مي آيند .
۵- ثروتمندي:  اگر چه امكان دارداز وضعيت مالي خودراضي باشند ولي در عين حال كاملاً‌ متواضع رفتار مي كنند چون نمي خواهند سلامتي و شادي شان را براي بدست آوردن پول بيشتر فدا كنند و نيازي به اين ندارند كه ديگران را با نشان دادن ثروت خود تحت تأثير قرار دهند .
۶-انسان هاي فوق العاده موفق: اگر چه آنها كارهايشان را خيلي خوب و به نحو احسن انجام مي دهند و استعداد دست يافتن به امكانات بيشتر را هم دارند ،‌امكان دارد ترجيح دهند در طبقات پايين تر اجتماع باقي بمانند .
ممكن است عقب گرد كرده و يا پشت پا به زندگي و كارشان زده و يا امكان دارد بخواهند در مسير پيشرفت بيشتر قرار گيرند . ولي در هر صورت نيازي به اين ندارند كه خود را از طريق كار و يا قدرت و شهرت نشان دهند

آيا ما بصورت مادرزاد با اعتماد به نفس متولد مي شويم ؟

بله،‌ انسان ها با اعتماد به نفس متولد مي شوند ، ‌مگر اين كه به كودكي برخورد كنيم كه اعتماد به نفس نداشته باشد !
كودكان براي رسيدن به آن چه كه مي خواهند بسيار مصمم هستند و سعي مي كنند بر محدوديت هايشان غلبه كنند . ما با صدها نفر از كساني كه از مشكلات اعتماد به نفس رنج مي برند برخورد كرده ايم ولي تا به حال كسي را نديده ايم كه مشكلاتش از دوران كودكي و يا تجربه هاي قبلي اش ناشي نشده باشد .
آن چه مانع شما مي شود تا اعتماد به نفس را درك كنيد :
۱- ناتوان بودن    2- تأكيد بيش از حد بر جنسيت خود داشتن    3- احساس گناه    4- رفتار كليشه اي          5-عيب جوي و مقصر دانستن
برعكس ، آن چه كه به شما كمك مي كند:
۱- دوست داشتن خود   2- شناخت خود    3- رفتار ماهرانه       4- خوش بين بودن       5- صداقت

***( الا بذکرالله تطمئن القلوب )***                        «همیشه به یاد خدا باشید »

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت |

***(  به نام خدا  )***

 

نگاهى به دلايل اضطراب دانش آموزان هنگام امتحانات و راههاى مبارزه با آن

کابوس نمره 20 در خواب آشفته دانش آموزان
           دلش مي خواهد شبامتحان هرگز نرسد ، مرتب خودش را سرزنش مي کند که چرا با اينکه شاگرد زرنگي است ومفاهيم درسي اش را بخوبي فرا گرفته ، نمي تواند از عهده پاسخ گويي به سوالات امتحانبر آيد . هميشه سر جلسه امتحان دلشوره و نگراني از گرفتن نمره اي کمتر امانش را ميبرد . از طرف ديگر سفارشهاي پدر که از او مي خواهد هر طور شده نمره 20 بگيرد او راآرام نمي گذارد . همواره از خود مي پرسد آيا روزي خواهد رسيد که چيزي به نام امتحانوجود نداشته باشد ؟
        شب هاي خرداد ماه هميشه با کابوس امتحان و ترس از نمره بهصبح مي رسد ، ترسي که حتما همه طعم آن را چشيده ايم ، اما به راستي چرا شب هايامتحان اينقدر طولاني و سخت مي گذرند و چطور مي توان در اين شب هايي که شايد سرنوشتيک سال از عمر دانش آموزان به آن بستگي دارد را به راحتي سپريکرد؟        
يک دانش آموز درباره شب هاي امتحان مي گويد : شب هاي امتحانانگار طولاني ترين شب هاي عمر آدم است و هرگز به صبح نمي رسد ، آن شب هر چه درد ومرض است به سراغ آدم مي آيد و نمي گذارد چشم ها يک لحظه با آرامش روي همبيايند
         گاهي حس مي شود امتحان انتقام معلمها از دانش آموزان است ، از بس که سوالات سخت است ، گويي اين سوالات را از کره مريخآورده اند ، هر سال خصوصا روزهاي امتحان پايان سال تحصيلي چند روزي حال بعضي ها بد است ،هميشه فکر مي شود سوالات امتحان خيلي سخت خواهند بود و نخواهند توانست جواب سؤالات را بدهند
شب هاي امتحان خيلي ها نگرانند ، چرا که سرنوشت يک سال از عمرشان  در روز امتحان رقم ميخورد ، اگر نتوانند از پس سوالات برآيند يک سال عقب مي مانند ، به هر صورت جواب پدر و مادر را دادن از جواب سوالات امتحان سخت تراست .
بيشتر شب هاي امتحان خواب نيست در عين حال نمي توان درس همخواند .اضطراب امتحان نمي گذارد لحظه اي آرامش باشد  .در شب هايامتحان اضطراب غول بي شاخ و دمي است که از ناکجا آباد ذهن سر بر مي آورد و افکاردانش آموزان را با تمام توان در پنجه هاي پر التهابش مي فشارد ، اما اضطراب از کجاسرچشمه مي گيرد
اضطراب دانش آموزان ناشي از عدم تسلط آنها بر مفاهيمدرسي است
         يک کارشناس تعليم و تربيت با اشاره به اينکه عمده ترين دليل اضطراب دانش آموزان ، عدم تسلط آنها برمفاهيم درسي است ، مي گويد : ضعف در عملکرد معلمان ، عدم تطبيق مفاهيم کتاب هايدرسي با روحيات دانش آموزان وموارد ديگر سبب جدايي دانش آموزان از کتاب هاي درسي وعدم يادگيري مفاهيم آموزشي مي شود
       آنچه كه مي توان گفت اين است كه امتحان قبل از اينكه وسيله اي باشد براي يادگيري وشناخت نقاط قوت وضعف ونيز شناخت استعداد هاي افراد ، بيشتر جنبه نهايي كار وبه عنوان هدف از آن استفاده مي شود و تاکيدي بر ميزان يادگيري دانش آموزان وجودندارد
نمره 20 يکي از عوامل مهمايجاد استرس و اضطراب در دانش آموزان است  .بيست نمره اي است که اکثروالدين و دانش آموزان در پي آن هستند در حاليکه اين نمره بيانگر يادگيري کامل توسطدانش آموزان نيست ، بلکه فقط نشان مي دهد که دانش آموز مطالب کتاب هاي درسي خود راحفظ کرده است
يک کارشناس با تاکيد بر اينکه ميزان کم اضطراب و استرس ميتواند سبب افزايش تلاش دانش آموزان براي يادگيري شود ، مي گويد : اضطراب ناشي ازامتحانات مي تواند تا 70 درصد سبب کاهش يادگيري دانش آموزان شود
درصدي ازدانش آموزان در روزهاي امتحان اضطراب دارند
       اضطراب يکي از مهم ترينعوامل کاهش يادگيري دانش آموزان خصوصا در مقاطع راهنمايي و متوسطه است . اضطراب امتحان يادگيري دانش آموزان را مختل و سبب بروز اختلالات رفتاريهمچون تيک هاي عصبي و پرخاشگري در آنها مي شود
اكثر دانش آموزان زمان امتحان دچار استرس و اضطراب هستند که اين عامل درصد افت تحصيلي دانش آموزانرا افزايش داده و سبب عدم ارايه کامل آموخته هاي دانش آموزان ميشود
حالت تهوع ،سردرد ، بي حوصلگي و کاهش اشتها از عواملي است که با بروز استرس در روزهاي امتحانبين دانش آموزان بسيار شايع است .

                                                                                   
           نظام ارزشيابي کشور سبب ايجاد استرس و اضطراب در دانش آموزان ميشود . نظام آموزشي فعلي کشور بر محفوظات دانش آموزان تاکيد مي کند ويادگيري دانش آموزان مورد توجه قرار نمي گيرد ، بايد سيستم آموزشي کشور به سمتيادگيري هدايت شود                                                                                                         
              دانش آموزان هر قدر درطول سالزحمت کشيده و درس خوانده باشند در صورتي که در ساعات امتحان ، شرايط مناسبي نداشتهباشند و به هر دليلي نتوانند از پس سوالات امتحان برآيند ، زحمات يک ساله شان هدرمي رود و همين موضوع نيز در بسياري از موارد سبب اختلالات شديد روحي و رواني درآنها مي شود
            با جايگزيني ارزشيابي توصيفي به جايارزشيابي نمره اي ، اضطراب و استرس دانش آموزان به حد اقل مي رسد ، درحال حاضر حدود 6 هزار دانش آموز در مقطع ابتدايي در قالب 200 کلاس و 100 مدرسه تحتپوشش ارزشيابي توصيفي قرار دارند ، اين طرح به صورت آزمايشي در حال اجراست و چنانچهبه نتايج مطلوب برسد در سال تحصيلي آينده به صورت سراسري برگزار ميشود

           به جز نظام ارزشيابي کههمواره با ايجاد استرس و اضطرابي که در بر دارد سبب مشکلات روحي براي دانش آموزانمي شوند و فهم مطالب درسي را کاهش مي دهند ، عواملي همچون تاکيد خانواده ها بر نمره ، ايجاد ترس و دلهره بيجا از سوي خانواده به منظور کسب نمرات بالاتر و تاکيد بيشاز حد آنها درباره درس خواندن و ترس از مردودي جزء عواملي هستند که بر اضطراب دانشآموزان مي افزايد و سبب بروز انواع مشکلات روحي و رواني در آنها ميشود
نظام ارزشيابي سلامت رواني دانش آموزان را به خطر انداختهاست
         اثراتمنفي مردودي بر بهداشت رواني دانش آموزان  اثرت منفي غير قابل جبراني مي گذارد بطوري كه در حال حاضر ارزشيابي از دانشآموزان با نمره و مقياس کمي صفر تا20، سلامت روان آنها را به خطر انداخته است وميزان فهم مفاهيم درسي را به حداقل رسانده است                                                                                                           

      ارزشيابي بر اساس نمره و مقياس کمي صفر تا بيست حساسيت 20 زدگي را در ميان دانشآموزان و والدين آنها رايج کرده و اين در حالي است که اين حساسيت در کسب نمره بيست، اهداف تعليم و تربيت وزارت آموزش و پرورش را به خطر انداخته و آنها را محققنمي کند
            کارشناسان بر آورد کرده اند که هر سال بيش از ده درصد از دانشآموزان مردود مي شوند که اين موضوع نشان مي دهد که نظام آموزشي کشور نتوانسته استاز منابع اختصاص يافته به امر آموزش و پرورش استفاده بهينه را داشته باشد ، سالانهبيش از100 ميليارد ريال زيان به دليل خارج شدن دانش آموزان هر يک از پايه هايتحصيلي از نظام آموزشي بر کشور تحميل مي شود
          به رغم تمام مسايل و مشکلاتيهمچون عدم هماهنگي مفاهيم درسي با نيازهاي روزمره دانش آموزان ، عدم تناسب حجممحتوا با ساعات درنظر گرفته شده ، عدم هماهنگي محتوا با رشد ذهني و جسمي دانشآموزان ، تغييرات مستمر محتوايي ، نامناسب بودن روش ها و امکانات آموزش و پرورش بامحتواي برنامه ها که سبب افت تحصيلي و عدم يادگيري مفاهيم آموزشي توسط دانش آموزانمي شوند ، دانش آموزان موظفند روزهاي امتحان را با همين امکانات و موقعيت پشت سربگذارند و موفق هم شوند اما چگونه ؟
شب امتحان زمان يادگيري نيست
       به گفته كارشناسان فقط با آموزشصحيح به دانش آموزان مي توان ميزان اضطراب آنها را نسبت به امتحان کم کرد و ايناضطراب را به هيچ وجه با جو فعلي جامعه نمي توان حذف کرد
بايد به دانش آموزان آموخت که شب هاي امتحان زمان يادگيري دروس نيست و دراين شب ها فقط بايد به مرور درسها پرداخت و در نظر گرفت که اضطراب احساسي فريبانگيز است که القاء مي کند فرد از پس کاري که قرار است انجام دهد بر نمي آيد ، پسدر چنين شرايطي نبايد دست از تلاش و کوشش برداشت و چه بسا بايد به مطالعه دروسامتحاني با جديت بيشتر پرداخت
            در زمانامتحان اگر اضطراب دارند اين اضطراب را مطرح کنند ، چرا که با تکرار چندين باره آن، سختي اضطراب از بين مي رود و تا حدودي آرامش روحي و رواني که تاثير زيادي درموفقيت دانش اموزان دارد جايگزين آن مي شود
      بهترين روش براي ماندگار کردن آموخته ها در حافظه وافزايش يادگيري، يادداشت برداري از مفاهيم كتاب در موقع مطالعه و  مرور مطالب آموخته شده قبل ازخواب است. دانش آموزان بايد سعي کنند مدتي مانده به روزامتحان کتاب درسي را به چند قسمت تقسيم کنند و هر روز قسمتي از آن را بياموزند وآموخته هاي خود را در جايي يادداشت کنند تا در فرصت هاي مختلف بتوانند آنها را مرورکنند
عدم موفقيت در يک امتحان بهمعني شکست در تمام امتحانات نيست  دانش آموزان بايد پس از اتمامامتحان داده شده آن را فراموش کنند و فکر خود را معطوف به امتحان بعديکنند
يک ساعت قبل از امتحان مطالعه تعطيل
بايد توجه داشت كه فهم سوال نصف جواب است ونيزدانش آموزان يک ساعت قبل ازامتحان مطالعه آن درس را به طور کامل تعطيل کنند و به هيچ وجه قبل از شروع امتحان ازيکديگر سوال نپرسند چرا که ممکن است سوالي را بلد نباشند و دجار اضطراب شوند ومطالب ديگر را نيز فراموش کنند
دانش آموزان در جلسه امتحانوقت خود را با فکر کردن درباره سوالات مشکلي که جواب آن را نمي دانند هدر ندهند ودر صورتي که پاسخ سوالي را نمي دانند آن را علامت زده و به سوال بعدي بپردازند و درپايان مي توانند به اينگونه سوالات بيشتر فکر کنند و احتمالا جواب آنها رابدهند. دانش آموزان به منظور افزايش تمرکز ، پس ازدريافت برگه سوالها ابتدا با برگه اي که مخصوص پاسخهاست روي سوال ها را بپوشانند وسپس شروع به خواندن سوالها و جواب دادن به آنها يکي پس از ديگري نمايند ، اگر پاسخسوال اول را دانستند جواب دهند و به همين ترتيب ادامه دهند
صبحانه فراموشنشود
دانش آموزان بايد صبح امتحان صبحانه مناسبي بخورند و به هيچ وجه گرسنه سرجلسه امتحان ننشينند .دانش آموزان بايد شب امتحان غذاهاي سبک و پرکالريمصرف کنند ، چرا که فعاليت هاي ذهني نيازمند مصرف کالري فراوان است وخوب هم بخوابندو پر انرژي در جلسه امتحان حاضر شوند                                                                                                                          .                                                                                                                         
والدين بايد شب امتحان آرامش لازم را براي دانش آموزان برقرار کنند ، کشمش و خرما جزء منابع غذايي هستند که مي توانند کالري مناسبي را در روزهاي امتحانبه دانش آموزان منتقل کنند
          به هر حال دانش آموان با تمام استرس ها و اضطراب ها پا بهسال تحصيلي جديدي مي گذارند و يک سال پيشتر مي روند اما به راستي چقدر از آموختههاي خود را به کار مي گيرند و يا به عبارتي ديگر آموخته هايي که با اين مشقت در ذهنخود جاي داده اند تا کي در ذهنشان مي ماند و برايشا چه کارايي هايي دارد. درهمه حال آنچه مي توان گفت ، الا بذكرالله تطمئن القلوب  است .
منبع : گروه اجتماعي خبرگزاري مهر

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت |

«‌ به نام خدا »

 

رنگ و زندگي

 

زنان نسبت به افرادي كه به رنگ آبي لباس مي پوشند احساس راحتي و اعتماد بيشتري مي كنند.
براي همسرتان يك شاخه رز قرمز به نشانه عشق و علاقه بفرستيد.
يكي از اتاقهاي نشيمن خانه خود را با رنگي خشن و پر رنگ مانند قرمز تيره رنگ كنيد تا نشانه قدرت و انرژي شما نزد همسرتان باشد.
رنگ آميزي اتاق خواب به رنگ سبز مي تواند نشانه جواني و طبيعت باشد.

 

رنگ و خانه 

 

بكاربردن رنگهاي سرد براي اجزاي اتاق خواب ( تخت خواب، ملافه ، پتو ... ) مكاني بدور از استرس و آرامش بخش را براي خوابي شيرين براي شما فراهم مي كند.
ديوارهاي اتاق خواب را براي ايجاد آرامش به رنگهاي سرد و ملايم مانند آبي يا آبي مايل به سبز رنگ آميزي كنيد.
قراردادن كوسن ارغواني روز مبلمان با رنگ خنثي مي تواند نشانه قدرت و توانگري بوده و برانگيزنده تخيلات باشد.

 

رنگ و لباس 

 


لباسهاي معمولي با رنگ سبز يا زرد موجب جلب توجه مي شوند. پيراهن يا ژاكت آبي تيره رنگ مي تواند علامت قابليت اعتماد باشد.
لباس ورزشي تمام خاكستري و خسته كننده خود را كنار گذاشته و براي راحتي اعصاب خود از رنگهاي تيره تر يا روشنتر استفاده كنيد.
لباس سراسر قهوه اي ممكن است شيك بنظر برسد اما خسته كننده و يكنواخت خواهد شد. افزودن كمي رنگهاي سرد يا گرم مانند زرد، طلايي يا سبز باعث درخشانتر شدن ظاهر و فرايندهاي ذهني شما خواهد شد.

 

رنگ و اتومبيل 

 

اتومبيل مشكي نشانه تمايل به گمنامي است.
برخي رنگهاي بخصوص از آبي و قرمز حاكي از خود نما بودن راننده است.
رنگ زرد و نارنجي دلالت بر ورزشكار بودن شما ميكند.
انتخاب رنگ نقره اي يا طلايي مي تواند بيانگر ثروت و دارايي باشد.

 

رنگ و لباسهاي اداري 

 

لباسي به رنگ خاكستري تيره، مشكي يا آبي سير بپوشيد تا شخصي موفق، آگاه و جدي بنظر برسيد.
پيراهن سفيد و ساده احترام و رسميت را براي شما به ارمغان خواهد آورد.
پيراهن بژ و يا غير سفيد چهره محافظه كارانه ملايمتري را از شما ارائه خواهد نمود.

 

ارتباط و وابستگي 

 

اگر دقت كرده باشيد لباس افراد پليس و نظامي معمولا برنگ آبي يا سبز تيـره انتخاب مي شود چون اين رنگها نشانه قدرت و ابهت ميباشند. در بيمارستانها معمـولا از ملافه و البسه سبز كمـرنـگ استفاده مي شود چراكه اين رنگ اثري تسكين دهنده و آرامش بخش دارد.

 

استفاده در طراحي 

 

معمولا دكـمه هـاي حـسـاس و اعـلان خـطر و يـا اهرم هاي توقف اضطراري برنگ قرمز مي باشند برعكس رنگ سبز نشانه عبور و امنيت است. در طراحي بسياري از وسايل بـكـاربـردن رنگهاي مختلف در قسمتهاي گوناگون براي گـويـاتر سـاخـتـن وضـايف، امـري اجتناب ناپذير است.
در وب سايتها و نوشتارهاي تبليغاتي هنگاميكه بخشي از كلمات با رنگ زرد نمايان گردند بيشتر نظر ما را بخود جلب كرده و باعث ميشود توجه بيشتري به آن قسمتها بنماييم.

 

مزاياي تبليغاتي 

 

رستورانها و اغذيه فروشيها اغلب براي جلب توجه بيشتر از رنگهاي قرمز و زرد استفاده مي كنند. اين گونه رنگها بوضوح ديــده مي شوند و بـيشتر بـه ياد مردم مي مانند. اكثر شركتهاي بزرگ آرم محصولات خود را با رنگهاي مذكور طراحي و ارائه مي كنند.

 

زندگيتان را رنگي كنيد 

 

اگر تا حال زندگي شما خالي از رنگهاي گوناگون و شاد بوده و تــوجهي به استفاده از رنگها نمي كرديد، بهتر است شروع كنيد. شـركتـهاي تـبلـيغاتي و تـاجران بـاهوش از روانشناسي رنگها براي تاثير گذاري روي شما بهره مي برند، شما نيز بايد براي تاثير گذاري در زندگيتان از رنگها استفاده كنيد.
درك اينكه هر رنگي چه معني دارد، نقطه آغاز خوبي است. با بكارگيري رنگها زندگي خود را شيرين تر و رنگي تر نماييد.

والله لا یضیع اجرالمحسنین*

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت |

« به نام خدا »

استرس در دانش آموزان

 امروزه رفتارهاي دانش آموزان در محيط هاي خانوادگي و مدرسه باتوجه به يافته هاي روانشناسي از اهميت بالايي برخوردار است  و اين مهم جز باسعي وتلاش والدين ومعلمان و توجه به خصوصيات سنين رشد قابل درك وشناخت نبوده بطوريكه كوچكترين غفلت موجب لطمات روحي ورواني شديدي به آنان وارد خواهد ساخت كه علاج واقعه قبل از وقوع ساده تر و زودتر است .

استرس در دانش آموزان :  استرس خيلي زود و از دوران کودکستان شروع مي شود . استرس بازي را به رقابت در ورزش و کوشش براي برتري و دوستي را به روابط اجتماعي تبديل مي کند .
به گفته يکي از کارشناسان دانش آموزان در وضعيتي قرار مي گيرند که بايد مرتباً پيشرفت کنند و آنها احساس مي کنند که از هيچ حمايتي برخوردار نيستند . کودکان در محيطي قرار گرفته اند که آنها را بخاطر خودشان نمي خواهند بلکه آنها را براي موفقيت هايشان دوست دارند همه اين عوامل استرس را مي سازند .

استرس و ديسترس : يک روانپزشک اطفال مي گويد : شما بدون استرس زنده نيستيد . او مي گويد درگير و تحت فشار بودن باعث مي شود که شما چيزهاي جديد را ياد بگيريد و مغز شما عملکرد خود را حفظ کند .
در تمام تئوريهاي اصلي يادگيري استرس وجود دارد اما اگر استرس با تکامل تداخل داشته باشد اين يک مشکل است . گاهي با استرس خيلي زياد اطفال کارآئي خود را از دست مي دهند .

اين يک مسير باريک و ظريفي است که والدين بايد تعادل را در آن حفظ کند از طرفي هر کودک نياز به محدوديتها و راهنمائي هاي متناسب با سن خود را دارد . و از طرف ديگر اغلب والدين مانع طي شدن روند طبيعي يادگيري مي شوند . يک متخصص تکامل کودکان مي گويد : براي اينکه کودکان وظايف خود را انجام دهند نياز نيست آنها را تحت فشار قرار دهيم ولي همچنين مي گويد : بازسازي انگيزه دروني کودکان مهمترين نکته مي باشد . به جاي دادن پاداش نقدي براي نمرات عالي به آنها بگوئيم که به آنها افتخار مي کنيم . انجام وظايف براي جايزه مهمترين چيزي نيست که بايد ياد بگيرند
اين عمل آنها را طوري بار مي آورد که در آينده فقط براي پول کار کنند و هميشه از شغل خود ناراضي باشند . اين مسئله عادلانه نيست که پدر و مارد بيش از آنچيزي که خود انجام مي داده اند از کودکان خود بخواهند همچنين والدين اغلب فقط به موقعيت فرزندان خود مي انديشند و تحمل هيچ چيز بجز عالي بودن را ندارند .
ما بعنوان اولياء مدرسه و والدين بايد به خود يادآوري کنيم که معمولاً همه افراد هميشه در سطح عالي نيستند و ما نيز اينطور نبوده ايم . اگر کودکي بعلت استرس دچار عدم تحمل شود خانواده بايد مشکل کودک را با يک روانپزشک يا روانشناس در ميان بگذارند .

پيشگيري از استرس مدرسه :

نکات لازم براي پيشگيري از تبديل استرس مفيد به ديسترس ) پريشاني(
 -
زماني را با کودکان خود سپري کنيد . سعي کنيد محيط خانه براي بچه ها باثبات باشد .
 -
در مورد قوانين خانه با هم مذاکره کنيد . ( شامل مجازاتهاي قانون شکني ) و اين قوانين را اجرا کنيد .
 -
فقط با بچه ها صحبت نکنيد بلکه با آنها ارتباط برقرار کنيد . بچه ها چه وقت بدرفتاري مي کنند به جاي اينکه آنها را تنبيه کنيد سعي کنيد رفتار آنها را درک کنيد .
به حرفهاي فرزند نوجوان خود توجه کنيد . نيازهاي آنها را بفهميد و قبول کنيد و بدانيد که مدرسه يک روند طولاني مدت مي باشد .يک موفقيت يا شکست مقطعي سرنوشت کودک را تعيين نمي کند . ما اولياء مي توانيم و بايد ياد بگيريم که بپذيريم آينده غيرقابل پيش بيني است .
کاري که مي توانيم بکنيم اين است که عشق و حمايت و حضور دائمي خود رانشان بدهيم . مهمترين پيام اين است که ما با آنها هستيم و ما آنها را دوست داريم و از آنها حمايت مي کنيم يک قسمت از اين حمايت تنظيم کردن يک برنامه روزانه است .
برنامه روزانه به کم کردن استرس کمک مي کند . تثبيت زمان معين براي خوابيدن ، بيدار شدن ، حمام کردن در هر سني مهم است . اين کار همچنين باعث مي شود که بچه ها ياد بگيرند تا در آينده براي خود برنامه ريزي کنند . در شروع مدرسه يک برنامه هفتگي را تعيين کنيد و درباره آن با هم صحبت کنيد .
ارتباطات باعث مي شود که بچه ها از اشتباهات خود درس بگيرند . بچه ها بايد بدانند که ما هميشه به آنها کمک مي کنيم تا مشکلاتشان را حل کنند و اين مسئله منجر به پيشگيري از بدرفتاري آنها مي شود وقتي بچه ها از شما هميشه انتظار تنبيه دارند کاري را که مي خواهند انجام بدهند به شما نمي گويند بايد بين ايجاد محدوديت ، آمادگي براي برقراري ارتباط و تنبيه تعادل وجود داشته باشد .
           در سنين مختلف استرس متفاوت مي باشد ، در اينجا انواع استرس در کودکان دبستاني ،‌ راهنمائي و دبيرستاني توضيح داده مي شود. کودکان دبستاني نمي توانند بر اعمال خود کنترل داشته باشند . آنها در حال افزايش مهارتهاي اجتماعي مي باشند . آنها ياد مي گيرند که چطور دوست پيدا کنند ، رفتارهاي تهاجمي خود را کنترل کنند و اضطرار و هيجانات خود را کنترل کنند . اگر معلمين و اولياء‌ با اين مسائل بعنوان اصول تکاملي طبيعي برخورد نکند اين مسائل به منابع استرس زا تبديل مي شوند .
       بچه ها در سنين شروع دبستان آماده يادگيري هستند بهمين دليل سن شروع مدرسه در اين سن مي باشد . آنها بايد مشتاق و آماده يادگيري باشند بنابراين ايجاد اشتياق براي يادگيري کليد اصلي مي باشد لذت يادگيري بطور طبيعي در آنها وجود دارد . وقتي که آنها شروع به يادگيري خواندن و ساير مهارتها مي کنند کمک کردن به آنها براي افزايش اين اشتياق باعث پيشرفت بيشتر آنها مي شود .

علائم استرس دبستان :

*  ترس و کابوسهاي شبانه : شکاياتي مانند دل درد و سردرد نشان مي دهد که اطفال تحت استرس هستند و والدين اين دردها را بيش از يک بيماري جسمي مي دانند . اين مشکل چيزي نست که کودک آنرا از خود ساخته باشد .
کودکان بوسيله سردرد و دل درد مي خواهند از چيزي فرار کنند اما اين يک مشکل واقعي است و مي تواند راهي باشد براي اينکه آنها خود را با استرس ها تطابق بدهند .
* منفي بافي و دروغگوئي :
راه مقابله با اين مسئله اين است که والدين بدون اينکه دروغ کودک را تأکيد کنند آنرا بزرگ نکنند و به او بگويند اگر اينطور بود خيلي خوب بود . به اين طريق والدين نه دروغ را قبول کرده اند و از طرفي احساسات او را نيز سرکوب نکرده اند و به اين وسيله اولياء‌ و کودک مي توانند با هم صحبت کنند . شما مي دانيد که منشأ دروغ چيست کودک واقعاً دوست دارد که آرزوهايش عملي شود .
* محروميت و خجالتي بودن افراطي :
شما اخلاق بچه ي خود را مي شناسيد ، همه بچه ها با يک سرعت بالغ نمي شوند . بعضي از بچه ها در پذيرش بعضي از چيزها کند هستند . اگر فرزند شما زود عصباني شده و پرخاشگري مي کند و زودتر از بقيه آشفته مي شوند به آنها کمک کنيد تا راهي براي تخليه هيجانات خود پيدا کند . اگر کودک شما نياز دارد بعد از مدرسه تحرک داشته باشد به او پيشنهاد کنيد ورزش کند و اگر فرزند شما نياز به آرامش دارد به او توصيه کنيد به موسيقي گوش کند .
در زمان گفتگوهاي دونفره از آنها سئوالات کلي نپرسيد بلکه با آنها بيشتر صحبت کرده و سئوالات جزئي تر را بپرسيد

دوره راهنمايي :

اين کودکان در حال عبور از طفوليت به بزرگسالي هستند . در هر حال دوران سختي را سپري مي کنند . با وجود تغييرات زياد کودکان دوره راهنمايي ممکن است احساس ناتواني در برابر وضعيت هاي مختلف داشته باشند . در حاليکه قبلاً براحتي با مشکلات روبرو مي شدند .
      ورود به دوره راهنمائي باعث تغيير محيطي ناگهاني مي شود که مي تواند کاملاً ناراحت کننده باشد . کودکان ما زماني که به خانه برمي گردند کاملاً تحت استرس هستند و لازم است با آنها صحبت کنيم اين زماني است که ما بايد به حرفهاي آنها گوش کنيم و بگوئيم بله . اين مسئله واقعاً مشکل و برخورد با آن سخت است . آنان بايد بفهمند که شما مشکل آنان را حس مي کنيد و در خانه احساس امنيت و راحتي کنند .
     اين نکات ساده بنظر مي رسند ولي مهم اين است که مرزها را رعايت کنيم کليد اصلي صبر است . وادار کردن نوجوانها به صحبت خيلي سخت است و آنها به راحتي حرف نمي زنند . آنها مايل هستند فقط با دوستانشان صحبت کنند . پيدا کردن زماني براي صحبت با نوجوانان شايد نيازمند اين باشد که با آنان به فروشگاه برويد يا هنگام خواب کنار آنان دراز بکشيد . زمانهائي را پيدا کنيد که آنها حاضر به گفتگو باشند . فکر کنيد که چگونه بايد سر صحبت را باز کنيد .
اين يک توهم است که نوجوانان نمي توانند روابط خوبي با والدينشان داشته باشند . براي نوجوانان حياتي است که بتوانند با افراد بزرگسال صحبت کنند . چيزي که آنها دوست دارند در مورد آن با شما صحبت کنند شما را شگفت زده خواهد کرد . ممکن است موضوع صحبت مسائل خانوادگي ، مسائل جنسي يا صلح جهاني باشد . مسئله اي که بر ذهن آنها سنگيني مي کند بسيار سنگين تر از چيزي است که ما فکر مي کنيم و آنها مي خواهند در مورد آن بحث کنند   .
      نوجوانها فکر مي کنند نمي توانند روابط خوبي را با همسالان خود حفظ کنند همچنين آنها نمي خواهند شکست بخورند . با آنها به شکل مهربانانه و حمايتي رفتار کنيد . اين اطمينان را به آنها بدهيد که مي توانند مشکلات خود را در خانه حل کنند . راه حل سريع و راحتي وجود ندارد. و نياز به تأمل و تفکر دارد . انجام وظايف توسط والدين به نسبت زمان دبستان وقت بيشتري مي گيرد .
     آنها به ما نياز دارند با مرزهاي مشخص بين ما و آنها . آنها نياز دارند که زندگي والدينشان با ثبات باشد و همانطور که ماجراهاي مختلفي در زندگي آنان رخ مي دهد زندگي والدين هميشه باثبات در جاي خود قرار دارد .

 

دوره دبيرستان :

      يک مسئله مهم براي بسياري از دانش آموزان دبيرستاني اجبار والدين براي فرستادن آنها به دبيرستاني است که فکر مي کنند بهترين است . دانش آموزان دبيرستاني کاملاً آگاه هستند که براي ورود به دانشگاه بايد تلاش زيادي بکنند . همانند کودکان اين استرس مي تواند باعث نمرات پائين و رفتارهاي معکوس شود.
    پاسخ به استرس مي تواند خود را به شکل ايجاد اختلالات در خوردن و مشکلات اجتماعي نشان دهد . اين علائم را بشناسيد و براي مقابله با آن آماده باشيد . مراقب تغيير در وضعيت نمره ها ، ميزان توجه ، کند عمل کردن ،‌فقدان پاسخدهي در کلاس يا منزل باشيد .
تغييرات ممکن است به شکل انزوا يا يک فعاليت برعکس مثل موزيک عجيب و غريب خود را نشان دهد . مراقب استفاد زياده ازحد از اينترنت باشيد بخصوص زمانيکه وقت زيادي را در اتاق هاي گفتگوي اينترنت مي گذرانند .
بهرحال دوري از ارتباط طبيعي با ساير مردم مي تواند علامتي از يک مشکل باشد .

 

راه حل ؟

        اگر چه ممکن است بسيار ساده و پيش پا افتاده بنظر برسد ولي زمان کافي را با کودکان خود نميگذرانيم .
همچنانکه سن نوجوانان بالاتر مي رود والدين بجاي اينکه کارگردان باشند بيشتر نقش مربي را پيدا مي کنند .
اصل و مباني ارتباط با ساير افراد و حضور در مکانهاي مختلف بايد وجود داشته باشد . والدين بايد تا حدي از کنترل فرزند خود دست بکشند !‌ البته زير نظر داشتن فرزند در اين زمان از هميشه مهمتر است .
 وقتي فرزندان ما کوچکتر هستند ما اميداواريم که به آنها ياد داده باشيم که چگونه لباس هاي خود را بپوشند و وقتي             بزرگتر مي شوند اميدواريم که آنها را به حدي رشد داده باشيم که تصميم صحيح بگيرند .
نوجوانان در معرض خطر هستند و وظيفه ما اين است که ببينيم کجا هستند و با چه کساني معاشرت مي کنند . بايد مراقب زمان ورود و خروج آنها از منزل باشيد . رفتار با آنان بايد همانند رفتار يا بزرگسالان باشد يعني شما به آنها بگوئيد که کجا بوديد و آنها نيز همين را به شما بگويند .

موفق باشيد

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |

7 راه علاقمند كردن شنوندگان

همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد.

در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد.

1-  شنوندگان را هم درگير کنيد
شنوندگان هم دوست دارند که وارد ماجرا شوند، نه اينکه فقط گوش کنند و حوصله شان سر برود. شما بايد به آنها براي نشستن و گوش دادن به حرفهايتان دليل بدهيد. 30 تا 90 دقيقه زمان داريد تا بتوانيد توجه آنها را جلب کنيد. مي توانيد همان تکنيک قديمي شروع کردن سخنراني با يک جوک را به کار گيريد. اما...شايد زياد هم ايده ي جالبي نباشد.

اشتباه نکنيد--مطمئناً دادن يک جنبه ي شوخي آميز به سخنرانيتان قابل قبول است. اما اگر اين جنبه را به صورت کلي وارد سخنراني کنيد با اينکه سخنراني را با يک جوک شروع کنيد بسيار متفاوت است. پس بهتر است که آن را با يک سوال آغاز کنيد. اين تکنيک بسيار جواب مي دهد. چون شنوندگان را هم وارد بحث مي کند. تکنيک ديگري که گه گاه توسط بعضي سخنرانان به کار گرفته مي شود بردن نام بعضي از اشخاص بين حضار است.

2-  سرزنده و با روح باشيد
بهترين سخنرانان کساني هستند که چه در حرکاتشان و چه در سخن گفتنشان با روح و سرزنده هستند. خوب نيست که خود را پشت سکو پنهان کنيد يا فقط در گوشه اي باستيد. دفعه ي بعد اين کار را امتحان کنيد: وقتي براي يک گروه 20 نفره يا بيشتر سخنراني مي کنيد، حين صحبت کردن بين شنوندگانتان راه برويد. هر از چند گاهي ايستاده و دستتان را روي شانه ي يکي از شنوندگان قرار دهيد. با اين کار باعث خواهيد شد که توجه آنها به شما بيشتر جلب شده و به حرفهايتان دقيق تر گوش کنند.

3-  صدايي تاثيرگذار داشته باشيد
روي چيزي که مي خواهيد تحويل دهيد، زمان بگذاريد. کسي توقع ندارد که مثل يک گوينده ي تلويزيون بياييد و برويد. بايد بتوانيد صدايي خوشايند و سرگرم کننده تحويل دهيد. هنگام سخنراني به اين چهار نکته توجه داشته باشيد: تن صدايتان را هر از گاهي تغيير دهيد، درجه ي صدا را بالا و پايين ببريد، سرعت صحبت کردنتان را تغيير دهيد، و گاه گاهي براي تاثير گذاري بيشتر سکوت کنيد.

4-  از کارهايي که باعث پرت کردن حواس شنوندگان مي شود دوري کنيد
هيچ چيز به اندازه ي اين کار نمي تواند يک سخنراني را خراب کند. چند وقت پيش مديري را ديدم که سخنراني اش را فقط به خاطر اينکه با پول خردهاي توي جيبش بازي مي کرد از دست داد. بعد از سخنراني کسي درمورد محتويات سخنراني او حرفي نمي زد، همه فقط مي گفتند که چقدر از صداي جرينگ جرينگ پول خردها اعصابشان خرد شده است. کنار گذاشتن اين عادت ها کار سختي نيست. گه گاه هنگام تمرينات سخنرانيتان فيلمبرداري کنيد و بعد آنرا مرور کرده و پي به عادت هاي آزاردهنده تان ببريد تا بتوانيد آن ها را کنار بگذاريد.   

5-  لباس مناسب بپوشيد
روزي با يکي از مدير عاملان صحبت مي کردم که مي گفت اولين چيزي که در برخورد با يک فرد به آن توجه مي کند لباس هايش است. بايد بتوانيد طوري لباس بپوشيد که حداقل يک پله از حضار بالاتر باشيد. متوجه باشيد که کفش هاي ارزان، شلوار جين و بلوزهاي رنگي مناسب انجام يک سخنراني نيست. به لباس پوشيدنتان خيلي دقت کنيد.

6-  حرف هاي تازه بزنيد
از تکرار کردن داستان ها و خاطرات هميشگي پرهيز کنيد. حرف هاي تازه بزنيد. سعي کنيد در سخنرانيتان جايي هم براي وقايع روز باز کنيد. حتماً آن روز يا آن هفته اتفاق جديدي افتاده است که در موردش صحبت کنيد. حرف ها و مطالب تکراري شنوندگان را خسته و بي حوصله خواهد کرد. حرف هاي جديد برعکس آنها را راغب به گوش کردن و توجه بيشتر مي کند.

7-  تمرين داشته باشيد
چندين مرتبه تمرين کردن سخنرانيتان مي تواند باعث موفقيتتان شود چون معمولاً رقبايتان اين کار را نخواهند کرد. معمولاً افراد فقط چند دقيقه قبل از سخنرانيشان نگاهي به نوشته هايشان مي اندازند، اما سخنرانان موفق هميشه براي تمرين آن هم وقت مي گذارند. يک سخنران واقعي از قبل برنامه ريزي مي کند که چطور سخنراني خود را شروع کند و چطور به پايان برساند. مي دانند که چه موقع بين حضار راه بروند و دست روي شانه ي چه کسي بگذارند. مي دانند که چه زماني سکوت کرده و چه زماني تن صدايشان را تغيير دهند. مي دانند که به کجا نگاه کنند. با تمرين کردن مطمئناً سخنراني بهتري ارائه خواهخيد داد.

موفق باشيد
ــــــــــــــــــــ
با اجراي اين نکات مطمئناً موفق خواهيد شد که توجه حضار و شنوندگان را کاملاً به خود معطوف کرده و سخنراني عالي تحويل آنها دهيد

+ نوشته شده توسط محمدرضا زيبا در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت |